she said i will shine on you

یه بار اتفاقی تو برنامه ی ِDoctors دیدم که راجع به خواب و تعابیر ِ علمیش حرف میزد. یه دکتری بود که میگفت بدن ما تو خواب میخواد بهمون بفهمونه چشه. چه از لحاظ جسمی چه روحی. هیچ عنصر و اتفاقی تو خواب بی معنی نیست. مغز انسان حقیقتا شگفت انگیزه. اگه علاقه و استعداد تجربی داشتم میرفتم نوروساینس. از اون موقع به خواب هام با یه دید دیگه نگاه میکنم. همش دنبال نشونه م. یه جور ماجراجویی تو خودمه. بعضی وقتا هم ناراحت کننده. مثل اون دفعه که بعد اون روز خسته کننده خواب دیدم میخوام تو یه نمایش نقش مری پاپینز رو بازی کنم و اگه مری پاپینز رو دیده باشید به قسمت ناراحت کننده ماجرا پی میبرید. این چند وقته هم مثل همیشه خوابای خل و چل خودمو میبینم. منتها متوجه شدم تو همشون رد پای تارا هست. یه بار با مامانش تلفنی حرف زدم، چندبار اعلامیه شو دیدم، شمعشو دیدم، منتها همش گوشه ی خوابم بودن. یعنی محوریت نداشتن. ولی باعث نمیشد فراموششون کنم، یه بار بود که الان فکرشو میکنم خواب نسبتا ترسناکی بود و بهتره نگم. ولی قضیه اینه که من فکر میکردم حالم خوبه. ولی چرا شب دیر میخوابم؟ منی که عاشق خوابیدنم و تا اشاره کنم همین الانم میتونم بخوابم هی بیدار میمونم انگاری که اگه بخوابم تموم میشه همه چی. نه یه شب نه چند روز، چند هفته ست که با اینترنت مست کردم و همش دارم ذهنمو منحرف میکنم بدون این که خودم بدونم. من آدم گشادی هستم و بودم درست. ولی به غیر از کلاس از خونه نرفتم بیرون با این که موقعیتش هست همش. خلاصه اینکه دیشب فهمیدم که مغزم میخواد بگه خوب نیستی و اونطور که فک میکردم "i have made my peace with it" نیست. زندگی نباتی اخیرم بهم ثابت کرده. خلاصه اینکه فقط خودمم و خودم که این وضعو تغییر بدم. خوشم نمیاد از این پست ها. ولی همینی که هست. فاک به همین خوش نیومدن اصن. اینجا نگم کجا بگم؟

-چندسال پیش نوشته بودم نسبت به نور چه حسی دارم. به طرز ترسناکی این آهنگ حق مطلب رو گفته. به طرز ترسناکی:

 Shine

/ 2 نظر / 16 بازدید
فاسل

یه چیزی هست به نام کنترل رویا ، یه سری تمریناته (توی اینترنت و فیس بوک سرچ کنی خیلی راحت پیداش میکنی) با اونا میشه کاری کرد که توی خواب بفهمی که داری خواب میبینی و میتونی رویای هرچیزی رو ببینی و خواب هات رو تحت کنترل داشته باشی ( البته من تا آخرش نکشیدم برم اون وسط مسطا گیر کردم) فکر میکردم چیز خوبیه ولی الان که فکر میکنم میبینم اون طوری دیگه آدم نمیتونه دنبال نشونه باشه چون به خوابهاش اجازه نمیده که خودشون برن جلو... همین :)