Rehab?

حقیقت اینکه تو این دو سه هفته که اینترنت و تلویزیون مون در خونه جدید قطع بود، مراحل زیادی رو طی کردم. اولش گفتم خوبه یکم زندگی واقعی رو بچسبم. بعد انقد کار های اثاث کشی زیاد بود که خیلی فکر نکردم زندگی واقعی رو چسبیدن یعنی چی؛ بعدم که اتاقم شکل اتاق پیدا کرد وارد فاز بعدی شدم یعنی استفاده مفید از وقت، دو تا کتاب خریدم و خوندم شبا زود میخوابیدم، بعد یواش یواش اون خلاء هه صداش درومد. حتی خوندن اینکه خانم دوما تو کتاب "لبخند بدون لهجه" تلویزیونش رو جمع کرده و نگاه نمیکنه علی رغم غیرممکن بودن این قضیه واسم، گفتم خب اون اینترنت داشت حداقل! (جدا از واقعیت ِ تو ایران زندگی نکردن و مسلما متنوع تر بودن گزینه های تفریح) حالا این مراحل طی شد به اینجا که "تو رو خدا نتو وصل کنید"، "زنگ بزنید به شاتل دوباره"، "مخابرات حتی" . نتیجه اخلاقی که گرفتم از این 3 هفته اینکه اینترنت که عمرا نمیشه پاک شه تو زندگی من. ولی آدم بعضی وقتا هم نیاز روانی داره بره برنامه مورد علاقشو ببینه بعد بخوابه. حداقل من اینطورم. 

لازمه اضافه کنم سال سوم sucks! همه میدونن البته. ولی بالاخره تا آدم تجربه نکنه درک نمیکنه!

/ 4 نظر / 3 بازدید
شیما

موافق با قسمت نت و اینا سوم که یه وضعی:|

مهدی

سوم عالیه، امتحانا که نهایین و نسبتا ساده(برا شما مخصوصا)، دغدغه کنکورم که ندارین فعلا. آخرین سالیه که میشه از درس خوندن لذت برد، دیگه میره تاااا ترمای 6-7 دانشگاه.

مهدی

شایدم! زمان ما اینقد تاثیر نداش! :د اصلا لازم نیس جوش امتحاناو کوییزای استاداتونو بزنین به نظرم. خلاصه قدرشو بدونین که سال دیگه دلتون واسه همینم تنگ میشه. D:

مهران

خودم که رتبه 13 شدم با معدل نهائی 17 میفهمی تاثیرش در حد بوق هم نیست :-"