روزمره!

زنگ ریاضی به خصوص آخراش به اینا تقسیم میشد:

نیمکت من و کیمیا: کلاس خصوصی طراحی و نقاشی

پشتیامون: کلاس هوش اجتماعی (تعریف کردن خاطرات)

ردیف راست: کلاس المپیاد ریاضی

ردیف چپ : زنگ تفریح !!

خییییییلی خندیدیم!‌

و وقتی فهمیدیم معلم ریاضیمون که از نظرمون روش ریاضی درس دادنش مثل خانم.ت در راهنمایی هست(که ما زیاد نمیپسندیدیم!!) ، دکترای ریاضی محض دانشگاه شریف داره به این نتیجه رسیدیم که ما هم جاش بودیم به قول خودم agressive و nervous میشدیم!!

البته قبل از اینکه این فکرو بکنیم فک هامون چسبید به زمین!

البته خداییش مهربون و خوبه!

خدایا صد هزار مرتبه شکر که خانم.ر معلم دینیمون نیست! (همونی که تو راهنمایی تاریخ درس میده) خداااااااییییییییییا شکرت!(بزنم به تخته)

فردا ورزش داریم! گریه کلی دردسر داره!! کی حوصله داره کفش جدا ببره!؟؟

 

/ 5 نظر / 4 بازدید
نرگس

[سبز][سبز][سبز][سبز][سبز][سبز][سبز][سبز][سبز] رنجبران! آقا این خانم ت که گفتی کیستَه؟[متفکر][نیشخند] 1ِ چندی؟!

نرگس

[نیشخند]3/1!از کلاسم تنفر دارم![نگران] کوفتتون شه رنجبران دیگه نمیاد دَب![کلافه]

نرگس

آره باو خودش گف![تایید] گف:اون چن روز اول انقد بچه ها سوالای ناجور پرسیدن که من اصابم داغون شد و اینا بعد یه بار خوابیده بودم در اثر تپش قلب بیداریدم دیدم سلامتیم در خطر افتاده به خاطر همین رفتم انصراف دادم![نیشخند][نیشخند]کوفتتون شـــــــــــــــــه![کلافه][کلافه] راسی تو نمیای مدرسه؟

N.M

واو!نگفته بودی زندگی تشکیل دادی![چشمک] اِ؟آقا فقط تو رو خدا اومدین حلقه نزنین!

N.M

خودت گفتی درگیر کار و زندگی بودی![نیشخند] اِ؟ایول!