مرض ِ سرماخوردگی

(صدای بالا کشیدن دماغ)...(صدای بالا کشیدن دماغ).......(صدای بالا کشیدن دماغ)........(هَچی=عطسه)...(صدای بالا کشیدن دماغ)...هـَ هــَ ااا هــــه (عطسه ای که تو راه موند)...
--
لذتی که خوابیدن تو آفتاب ، رو نیمکت ِ حیاط ِ مدرسه‌ست ، تو خوابیدن سر کلاس نیست!
 امروز بعد شیمی در حال مرگ بودیم! رفتیم حیاط بهمین شکل. بچه ها که رد میشدن : -این دوتا عین جناااازه‌ن -اینا رو!! -ها ها ها
به جاذبه ی توریستی ِ مدرسه داشتیم تبدیل میشدیم که رفتیم و به دوستان در سایه ملحق شدیم 
/ 1 نظر / 4 بازدید
خراباتی

آها! راستی بحث خوابیدن تو حیاط زیر آفتاب شد یه چیزی یادم افتاد یادمه تو راهنماییمون یه سکو بود از جنس سنگ.سنگه تیره بود.یه چیزی تو مایه های سیاه. تابستونا ما میرفتیم روش ریاضت میکشیدیم.میشستیم روش.بعله.و درد رو در راه خدا تحمل میکردیم.انقد این کار مازوخیستی رو جدی میگرفتیم که کار به پماد سوختگی میکشید. البته یکی از دوستان که نشیمنگاهی استخوانی داشت،قهرمان این حرکات میشد همیشه نامبرده الآن در لس آنجلس،با موبلوندهای مینیژوپ پوش هم کلاس است...