Daddy's Girl

پدر داشت میرفت کیشیک، حاضر شده بود با کت و اینا. قبلش داشتیم تحلیل سیاسی میکردیم مثل هر شب سر شام. گفتم پدر بیا به طور دیپلماتیک دست بدیم. گفت باشه. بعد چند قدم دور شدیم از هم که طبیعی جلوه کنه. بعد به هم دست دادیم و تکون تکون دادیم و لبخند زدیم و سر تکون دادیم بعد به سمت مادر که رو مبل نشسته بود و مارو نگاه میکرد و میخندید، نگاه کردیم و تظاهر کردیم عکاسای خبرنگاری دارن چیک چیک عکس میگیرن و دیگه تکون ندادیم دستمونو تا تو عکسا دستامون تار نیفته. بعد خندیدیم و پدر محکم بغلم کرد انقد که دردم گرفت بعدم مثل همیشه لپمو گاز گرفت و جاشو بوس کرد . بعد خواست بره که دید گوشیش نیست. رفتیم پای تلفن بهش زنگ زدیم صداش نیومد. رفت رو پیغامگیر. پیغام گذاشت " آآآی گوشی کجااایی " منم بینش با ولوم جیغ میگفتم "سلااام سلاام".

بعد خیلی احساس کردم ناشکری کردم نسبت به همه چی. نمیدونم چجوری یهو ذهنم شده بود غرغرو و منفی بین. یعنی شرایط و دلیل بودا ولی دیگه نه تا اون حد. خلاصه که حس خوشبختی بیشتری بهم دست داد! بقیه ی حس منفی هم حدود 90 درصدش به خاطر مدرسه ست. شکنجه آور. سعی دارم این حسو در خودم کمتر کنم ولی سیستم آموزشی ماست به هر صورت!

گاد گیو می عه فایو! 

P.s: یکی از برنامه هایی که دنبال میکنم The X Factor US ـه. این اجرا رو خیلی دوست داشتم : Your Man - Willie Jones اصن اونجاهایی که صداشو بم میکنه..8)

P.S: میدونستید که مشاورین مدرسه هرچند ادعای روشن فکری کنن به هر صورت یه چیزن؟ (سعی دارم مودب باشم)، و میدونستید که وقتی میشنون میخواید برید هنر اول استقبال میکنن بعد سعی میکنن شما رو بترسونن و دلسرد کنن و از مباحث سنگینش بگن علی رغم این که شما درجریانید و کتاباشو دارید و اون میدونه اینو؟ و کلا چرت و پرت میگن؟ و کلا آدمای Un likable ای هستن؟

/ 3 نظر / 4 بازدید
علی

چه خانواده ایده‌آلی.

عرق

به مثابه خانواده‌ی ما، در لحظه‌ای که بابا می‌خواد بره و چار ماه دیگه بیاد. منهای مسخره‌بازی، به اضافه‌ی توصیه بهداشتی.

فاسل

یکی از همین دوستانٍ .... یه جوری من رو از رفتن به رشته ی موسیقی منصرف کرد که هنوز می ترسم درباره ش حرف بزنم (جدی) البته بعدش رفتم نقاشی برام 100 برابر بهتر شد :دی