some other place, some other time

چراغ هارو خاموش کردم تا به دور از فکر فردا و خستگی ِ ناشی از کم خوابی و سردرد آهنگ گوش یدم. اسپاتیفای پلی لیست ِ Classical chillout -satie. greig & brahms رو پیشنهاد کرد و به امید ِ چیل اوت شدن شروع کردم به گوش کردن. با ترک ِ Gymnopedie، یه صحنه اومد تو ذهنم. یه سالن بزرگ ِ بزرگ که فقط من تو تماشاچیا نشستم اونم ردیفای آخر. یه نور خیلی ضعیفی هم سن رو به زور روشن کرده بود. یه بالرین با دامن ِ سفید توری میرقصید، بدون اینکه بفهمه من اونجام. آروم آروم. بدون هیچ عجله ای. قدم هاش انقدر نرم بود که انگار رو ابرا راه میرفت. درحالی که داشت چرخ میزد، چشمش بهم خورد. لبخند زد و با اشاره دست ازم خواست که بهش ملحق شم، منم بهش لبخند زدم ولی ترجیح میدادم از همون دور نگاش کنم. یه اخم کرد و دوباره به کارش ادامه داد. انگار تو حباب بود. شاید اگه بهش نزدیک میشدم میترکید. خیلی دور بود و محو. من میدونستم که واقعی نیست ولی نمیخواستم خودش بفهمه. ولی شاید تو یه دنیای دیگه و تو یه زمان دیگه حقیقت داره. شاید اون پیانیست که تو تاریکی میزد و دیده نمیشد، وقتی آخرین نت رو زد پاشه و بگه "دیگه واسه امروز بسه!" و اون هم بهش جواب بده "همیشه زود خسته میشی" و اینطوری من مطمئن شم که اون میتونه حرف بزنه و واقعی تر از چیزیه که من فکر میکردم. فقط یه جای دیگه، یه زمان دیگه. 

به سمت در رفتن من هم پاشدم که دنبالشون برم. ولی من بیشتر از این اجازه نداشتم. وقتم تموم شده بود. قبل از اینکه درو پشت سرشون ببنده، از لای در بهم نگاه کرد و لبخند زد. اون هم ایمان داشت که من تو یه زمان و مکان دیگه وجود دارم.

 

(Degas and the Ballet)

Gymnopedie no-1

/ 0 نظر / 4 بازدید