پریویسلی آن می

بنده زخم خوردم! هرگونه تجربه های مزخرف امتحان ترم اول دارم , از گرفتن آنفولانزا تا اود کردن آلرژی تا وارد نکردن سوال 2 نمره ای به پاسخ نامه تا امسال که شاهکار ترینش بود و تا حدود 5 سال بعد ِ الان میتونم به عنوان خاطره ی خنده دار یاد کنم , جواب دادن به ورقه سوال اشتباهی و فهمیدن اشتباه بودن بعد از دادن ورقه! بعد یه سری پنیک کردن و شک و فریکد اوت شدن و بدو بدو , یه روز دیگه باید برم دوباره امتحان کامپیوتر بدم! 
 خلاصه این که بنده زخم خوردم!
--
امروز سر کلاس زبان از گشنگی میمردم اجازه گرفتم شیرین عسل (ی که یه 3 هفته پیش مدرسه داده بود و تو کیفم ماسیده بود) بخورم. داشتم میخوردم,
معلمه گفت : Oh my God Zahra , you reminded me of my pregnant aunt :-J she eats exactly like you! :-J
من : پرگننت آنت؟ :|
همه: = ))

--

واقعیت تلخ یک : روز به روز دارم بیشتر احساس ِ بزار اسمشو بزارم بد ، به این مملکت پیدا میکنم و حس اراده واسه رفتن از اینجا! و خیلی حس غمگینیه!

واقعیت تلخ دو : باید به خودم یادآوری کنم که دوران الانم دورانیه که قراره وقتی ازش میرم بیرون آرزو کنم بهش برگردم ! فک کنم اعصاب خوردیای مدرسه اخیرا باعث شده از این اعتقادم که باید از تک تک لحظه های زندگی استفاده کرد و خندید غافل شم! 

واقعیت تلخ سه : .

/ 2 نظر / 4 بازدید
نیمچه

دارم دوباره به این نتیجه میرسم که نباید آدم خودش رو ناراحت کنه.... غمین نباش دریاب دمی که با طرب میگذرد! می خور که بدین جهان نمی آیی باز!

پسرِغریب

باد سرد وقتی عرق کنی، وحشتناکه، وقتی سرت خشک باشه، لذت بخشه، گاهی باید به خاطر کارهامون هم باد سرد به کلمون بخوره تا بگردیم به عقب نگاه کنیم و ببینیم که چه کردیم..