اساس کشی VS. ما (1)

ما اگه هرچه زودتر از این خونه نریم, خونه زنده میشه دست و پا درمیاره و میره ما و همه وسایل خونه رو تف میکنه توحیاط خونه جدید. بعدشم یه نعره میزنه سرمون و بر میگرده سرجاش و دوباره میشه خونه معمولی.

خونه ای که دوم-سوم-چهارم دبستان ِ من، طبقه دومش بودیم و اول و دوم دبیرستان تا الان طبقه سومش. هم خاطره داریم مبنی بر پریدن من و دوست دوم دبستانم رو مبلای بادی و خواهش کردن همسایه پایینی واسه آروم گرفتن که پسرش کنکوری بود اون موقع، هم قبول شدنش تو شریف و چند ماه پیش هم رفتنش به کانادا واسه ادامه تحصیل.

آدم برفی درست کردن ته حیاط، چک کردن درخت تو حیاط از پشت پنجره تو زمستون و هیجان زده شدن به خاطر سفید شدنش. اتاق من. معماری هر سه طبقه یکیه فقط اینجا یه ذره نوسازی شده و طبقه دومیه کاغذ دیواری داره و ساده تره. اتاق من هر دوبار یه جا بود. اتاق بزرگ با کمدای دیواری کم عمق رو یه طرفش، دیوارای آبی کمرنگ، پنجره های سرتاسری یه طرف اتاق رو به ایوون. معماری 30 سال پیش به طور خلاصه.

کلا خونه عزیزیه. اسباب بازی فروشی های خیابون که عموما فروشنده هاشون ارمنی ان و همیشه هیجان انگیز ترین اسباب بازی ها رو دارن. ته کوچمون شعبه گپه که من یه بار تنهایی رفتم اون ژاکت آبی رو خریدم.  

با همه خوبی هایی که ما به خونه کردیم و اون به ما. الان یه ذره از دست هم کفری شدیم! پروسه ی اساس کشی تبدیل شده به مسابقه "با کمترین سرعت اساس کشی کنید"، "3 قلو زاییدن"، "کی کمتر از همه عجله داره". تقصیر کسی نیست. ینی هستا تقصیر پدره که اعتقاد داره اون خونه باید از تمیزی بشه زمینشو لیس زد تا بعد بریم. خلاصه میرسیم به تئوری ِ زنده شدن خونه و تف کردن ما.

P.S: Feels Good at First

/ 1 نظر / 10 بازدید
مُحسن

یه روزی بلاخره باید با همش خداحافظی کنی، چه زود، چه دیر، دل کردن از چیزا، سخت تر از دل کندن از آدماست.