And you give yourself away

تارا هرچقدر فکر میکنم میبینم موندنت خیلی خودخواهی بود واسه ما. اون همه درد شیمی درمانی. همینجوریش هم امسال رو صندلی چرخ دار بودی بیشترشو حالا که میگن به مغزت هم رسیده بود معلوم نیست چه آسیبایی میدیدی. راستش از وقتی شنیدم تو کما هستی به دلم افتاده بود که رفتنی هستی. آخه منطقیش این بود. که تو راحت بشی. وقتی همه داشتن واست دعا میکردن من به طرز نفرت انگیزی هیچ امیدی نداشتم که "معجزه" رخ بده. و منی که امسال هرشب واسه سلامتیت دعا میکردم تو این چند روز که به لحاظ منطقی بیشتر نیازه به این کار، فقط یکبار به خدا گفتم که هرچی صلاحه بشه. از همون چند روز پیش جوری گریه کردم که انگار اون موقع خبر فوتت رو شنیده بودم. حتی یک استتوس زدم که "خالی ام از اعتقاد به معجزه" ولی بلافاصله هایدش کردم که یه وقت نگن چرا نفوس بد میزنی و خب ته دلم امیدوار بودم که من اشتباه کنم. ولی خب. میدونی چی بیشتر از همه میسوزنتم؟ اینکه امسال، به خاطر کنکور لعنتی ندیدمت. و تا میخواستم ببینمت رفتی بیمارستان. منو میبخشی؟ ولی خوبیش اینه که الان میفهمی چقد زیاد دلم میخواست ببینمت. وقتی عکساتو میدیدم چقد زیاد حسودی میکردم که پیشت نیستم. وقتی فهمیدم تو هم خونه خانوم.ک بودی ولی من نمیدونستم که بیام، چقد سوختم. تارا یادته اتفاقات مدرسه رو کاریکاتوری میکشیدیم؟ میدونی چندتا نقاشی ازت دارم؟ اینا هیچی. تارا من هیچ خاطره ی بدی ازت ندارم. به خدا الکی نمیگم. تنها خاطره ی ناخوشایندم اینه که یه بار احساس کردم لبخندت واقعی نیست و چیزی اذیتت میکنه ولی نگفتی. تارا زمستون یادته اومدم با سرویست خونتون که با مریم بریم بیرون؟ هیچ وقت اون روز یادم نمیره با اینکه خیلی معمولی بود. تو اتاق نارنجیت بودیم واسه اینکه وقت کشی کنیم واسم the hobbit گذاشتی با کیفیت خفن. فک کنم گفتی داداشت دانلودش کرده. بیسکوییت و آب میوه هم واسم آوردی. یه ذره آکورد بودیم نه تارا؟:)) فک کنم الان اینم فهمیدی تارا که من نه ارباب حلقه ها رو دوست داشتم هیچ وقت و نه هابیت، منتها تو رو در بایستی گفتم آره آره و درسته فقط 10-20 دقیقه فیلمو دیدیم ولی واسم صد سال گذشت:)) بعد با مریم رفتیم کافه ی موزه زمان نشستیم تو حتی ولی وقتی منو رو دیدیم تو و مریم گفتین پاشیم بریم خیلی گرونه:)) منم که ته خجالت اینجور بودم که زشت نباشه؟ ولی کشوندینم به هرحال. بعد رفتیم موزه سینما کافه ش. تارا فک کنم چیزی که سفارش دادی میلک شیک توتفرنگی بود چون یادمه صورتی بود. بعد مریم کلی راجع به دانشگاه حرف زد و تو کلی هیجان زده شدی. میخواستی دکتر شی آخه. بعد هی میگفتی من میترسم از کنکور. گند میزنم و من هی بهت فوحش میدادم که من مطمئنم رتبت عالی میشه و همیشه درست عالی بوده. هیشکدوم به خوابم نمیدیدیم که تو چند ماه بعدش بفهمی نباید راه بری و مدرسه رو هم باید تعطیل کنی. اون روز اون پلیور یقه اسکی بافتنی رو پوشیده بودم تارا یادته؟ میدونستی اون روز اولین و آخرین بار بود که پوشیدمش؟ بسکه من گرمایی ام آخه. حالا خاص ترم شد. اون روز برف هم میومد. هممون خوشحال بودیم و پر از امید. دلم میخواد اون روز رو بزارم آخرین باری که دیدمت نه دفعه بعدش که برای خداحافظی اومده بودی مدرسه و هممون غمگین و منزجر از سرنوشت بودیم.

تارا من همیشه تورو با خنده هات یادم میمونه. تو و ساغر یه قابلیت داشتین، سر چیزای بیخود باهم دعوا میکردین ولی حتی دعواهاتون هم خنده دار بود، مثل پروژه فیلم عکاسی مون.:)) پر صحنه است تو ذهنم که داری سر ساغر داد میزنی نور خورد!!! و من داشتم خنده هامو میخوردم. از مسخره ترین و معمولی ترین اتفاقات انقد موقعیت های خنده دار ایجاد میکردین که همین که آدم کنارتون وقت میگذروند دو دقیقه بعد از خنده دل درد میگرفت. مثل چند سال پیش اون شب تو اردوی یزد. شب هوای تمیز آسمون صاف تو حیاط هتل تو کافی شاپش رو این تختای قهوه خونه طور نشسته بودیم، یه زوج کنارمون بودن که خیلی lovey-dovey بودن و شما ها شروع کردین اداشونو دراوردن و بعد شروع شد، از این قهقهه هایی که عین فشنگ در رفتنه دیگه نمیشه جمش کرد، اون زوج پاشدن رفتن اصن:)) یادمه تا ساعت 2 همونجا نشسته بودیم و داشتیم قهقهه میزدیم و کار به اینجا رسیده بود که "چرا داریم میخندیم؟:))" و همچنان ادامه میدادیم. حتی همین الان هم یادش میفتم خندم میگیره. اون شب انقدر احساس خوشبختی میکردم که حد نداره. حتی وقتی از سال بعدش با عوض شدن کلاس و ... یه ذره از هم دور افتادیم و خب لت فیس ایت گروه های دوستیمون تغییر کرد ولی همونطور که به ساغر گفتم عین دوست صمیمیم دوستتون داشتم و دارم و امسال که به مدرسه سر میزدیم و ساغر و نوشینو بغل میکردم از ته ته دلم خوشحال میشدم از دیدنشون و طبق معمول دلتنگ ِ تو.

 یه حرفی هم هست که خصوصی بهت میگم و قول بده اجراش کنیا.

از یه چیز دیگه هم خیالم راحت شد. اینکه حالا میدونی وقتی بهت میگفتم دوستت دارم، واقعا "چقد" دوستت دارم. :)

حوض هتل مشیرالممالک،یزد از بالا چپ: تارا , من و پایینی کیمیا.

راستی، یه وقت غصه ی ماها که دلتنگیم رو نخوری ها! آدمیم دیگه خودخواهیم. ناراحتیم که چرا پیشمون نیستی. یکم زمان لازم داریم بعد خودمونو جمع میکنیم یواش یواش. راستی به خدا بگو باهاش یه ذره قهرم چون احساس میکنم اون باهام قهره البته.. .

Fix you

with or whithout you

 این آهنگ مخصوص توعه تارا. خوشبختانه میدونم نسبت به کره جنوبی فوبیا نداری و اخ و پیف نمیکنی. احتمالا تو بهشت واست زیرنویس میاد. :

I hear you

/ 11 نظر / 36 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هادی

:(

رعنا

روحش شاد... واقعا گریه کردم... نمیتونم بغضمو فرو بدم... :(((

سعیده

تسلیت میگم بهت عزیزم ، امیدوارم روحش شاد باشه که هست :)

فاطـمه

جان کامل را نباشد در تن خاکی قرار میشود زندان صدف، بر قطره چون گوهر شود... برات آرزوی صبر میکنم عزیز... قوی باش

سلام من تارا رو نميسناسم ولي ارزو ميكنم جاش بهشت باشه

waha

منم ایشونو نمیشناسم حیف که سایه مرگ حتی به جوونا هم رحم نمیکنه.. خوش بحالش که دوستی مثل شما داشت و داره.. تسلیت میگم،و آرزو میکنم حالا که روحش شاد باشه...

هانیه

گریه کمترین حسیه که یکی با خوندن این متن بش دس بده خدا رحمتش کنه... نمیدونم از چیه که این اشکا وای نمیایستن نمیدونم چی باید گفت..

نگار

دعواهاشون خیییییلی خنده دار بود :)) :' )

م.

نمی دونم تا حالا بعد از خوندن یه متن شده که مات به مانیتور زل بزنی و تمام وجودت رو خلا تشکیل بده ؟! حس من ِ این.. تارا الان توی بهشته..خوشحاله.. :] تسلیت میگم ترنج.