so what next?

بعد از یک سال و 4 ماه کنکور هنر به پایان رسید. آخ چقد امروز هوا خوب بود. همه ی برگا و قطره های بارون پر انرژی بودن. با کلی حس خوب رفتم سر جلسه.
این ده مین تایم، تا آخرای بهمن بنده عملا بیکارم. میتونم هر وقت خواستم برم بیرون و برگای زرد رو ببینم و این هوا رو نفس بکشم.هرچی دلم میخواد بکشم نه چیزایی که سنجش دوست داره. آخ. :-قند تو دل سابیده شده
فقط پدر از الان میخواد واسه من کار پیدا کنه علاف نباشم.خدا رحم کنه وقتی بهانه ی کنکور داشتن دیگه نیس.:)):-س
همه میگفتن این بازه بهترین زمان زندگیتونه، هنوزم باور ندارم بهترین زمان زندگی باشه ولی خیلی قشنگ تره.
دیشب از بدترین شبا بود و با قرص و بهارنارنج خوابم برد اونم 3 صب، ولی امروز خیلی قشنگه. کاش که شب نمیشد و من تو خلسه ی عصر جمعه پاییز طلایی م میموندم.
پاییز. یکی نوشته بود آدما وقتی عاشق پاییز میشن که بزرگ میشن، نمیدونم از کجا اومده، ولی رابطه من و پاییز از این لاو اند هیت ها بود. از اینها که تو زیادی حرص میخوری سرش و جوش میزنی و در نهایت عاشقش میشی. پاییزو اولین باره دیدم. یعنی اولین بار بود که کله سحر تا عصر مدرسه و کوفت نبودم و قشنگیارو دیدم. ولی احساس میکنم امسال خود پاییز قشنگ تره. این همه برگ زرد داشتیم ما هرسال؟ خیلی قشنگن به خدا. بعد زمین خیس که میشه این برگا چشمک میزنن قشنگ. آسمون آبی تره. کوها معلوم تر و سفیدن. خلاصه اینکه تو امتحان عملی، یه گوشه ی کادر که خالی بود جای اینکه کوچه بکشم، یه شاخه درخت آوردم و برگای زردی که دیده بودم رو کشیدم همزمان به طور ناخودآگاه آهنگ Golden leaves تو مخم پلی شد. خیلی خوشم میاد از این خاصیت. به هرچی فک میکنم آهنگ مرتبط باهاش ته ذهنم پلی میشه همیشه. آهنگش غمگینه درست، اون شبی هم که تنها موندم پیش مامان جون تا دایی رو یه روز بیشتر ببینم از ناراحتی اینکه فردا میره باهاش دو ساعت گریه کردم درست، ولی تو سالن امتحان، سکوت واقعی بود و این آهنگ تو ذهن و مداد رنگی نارنجی و زرد تو دستم بود و پر از آرامش. کاش همه امتحانا عملی بودن و تو همشون میشد برگ زرد جا داد.

دم خونه امروز صبح ، قبل از بستن بند کفش حتی :-محشور

خدا پدر مادر اسپاتیفایو بیامرزه. گوش کنید به این آخه: From Eden

/ 1 نظر / 8 بازدید
مهدی

خسته نباشی. ایشالا خوب بوده این هم :) اره پاییز امسال از لحاظ گرافیکی خوب کار کرده واقعا. امروزم که مسترپیسش بود