A Fantasy just came true

دیروز . کیمیا اومد . رفتیم سوپری هله هوله و مخلفات شام خریدیم. مادر و پدر نبودن. جناب خواهر فقط خونه بود. تیریپ گرلز نایت . پاپ کرن درست کردیم، ویدیوی "مری پاپینز" دیدیم. من از شدت نوستالژی ِ کودکی داش گریم میگرفت. باهم لتس گُ فلای عه کایت خوندیم،فرندز دیدیم، فاکس دیدیم، Damian رو تشویق کردیم و وقتی برنده شد جیغ زدیم، نیمچه پنه درست کردیم (و بازم باید بگم که با وجود مخلفات میکروسکوپی بنده کاملا و به طور 100%ی از طعمش راضی بودم)، رفتیم ف بوک، هله هوله خوردیم، ظرف شستیم، چایی خوردیم، خندیدیم، چرت گفتیم، از شدت کمک خوابی از لحاظ روانی high شدیم، ادا دراوردیم، عکس گرفتیم از اکسپرشن های "های" گونَمون. ساعت 4و نیم صبح تصمیم گرفتیم بخوابیم. چراغ خوابو روشن کردیم تا 5 و نیم اینا آهنگ گوش کردیم.روی ساعت 9 صبح آلارم گذاشتیم با آهنگ ِ " Pocket full of sunshine". شیش وقتی که داشت آفتاب درمیومد و تقریبا داشت روشن میشد خوابیدیم.
میشه بمونه همینجوری؟ 
P.s: پنه مون: 
P.S: امروز با آلارم پا نشدیم :)) ساعت 10 و نیم پا شدیم و من الان از خستگی به سختی نفس میکشم :د
/ 3 نظر / 10 بازدید
حانیه

زهرا! امروز داشتم فک میکردم چه قدر تو و کیمیا به هم میاین! کلاً در ذهنِ من جزو اون "دو تا دوستِ خوب" ها هستین! :)

مُحسن

فقط کافه رو نرفتین:د همه کار های جماعت هنری رو به نحو احسنت انجام دادید:د

4

میتونم با خودم سر یه پیتزا شرت ببندم که تو دختر نیستی یا اگه هستی 17 سالت نیست یا اگه اونم هستی . . . آدم عادی نیستی. منظور اینکه سطحش خییلی بالاتر از یه دختر 17 سالس این متن. آی لایک د وی یو رایت اینگلیش وایل یوزین پرشین الفابت این فکت. . . ایم جلس