Life is for the living so live it

امروز اولین جلسه ی کلاسامون بود؛ سر زنگ مبانی به مدت نیم ساعت قلبم تپش شدید گرفته بود به طوری که عرق سرد رومو پوشونده بود و دائما نفس عمیق میکشیدم، اگه پروپرانول داشتم قطعا میخوردم منتها تنها کاری که از دستم بر میومد دعا و سلام و صلوات بود؛ حتی صحنه ای که ماشین آمبولانس اومده که منو ببره تصور کردم! (#جدی) ولی خدارو شکر خوب شدم بعدش، حالا دلیلش میدونید چی بود؟

از خوشحالی!! باورم نمیشد اومدم هنر و سر کلاسم و درسای تخصصی‌م شامل هنرهای تجسمی و طراحی ـه، بعد فهمیدم که چقد تو سه سال گذشته شکنجه روحی شدم سر کلاسای اختصاصی مخصوصا سال سوم، سر حسابان و شیمی، از سر اجبار و عادت یادم رفته بود لذت بردن ِ واقعی از درس یعنی چی، -اینکه چیزی رو که دوست داری دَرسِت باشه- همه‌ی اینا رو گفتم که بگم شماهایی که هنوز مونده تا به اینجاها برسید و انتخاب رشته و این حرفا، رشته ای رو انتخاب کنید که قلبتون باهاش تاپ تاپ کنه! (نات کیدینگ)

واقعا نمی ارزه روحتون بدون اینکه حتی خودتون خبرداشته باشین آزار ببینه، اگرچه من اگه برگردم بازم دوم سوم دبیرستان میموندم ریاضی چون انقد وابستگی و علاقه داشتم به مدرسه و برنامه هاش که نتونم ازش دل بکنم، حالا شما اگه وابستگی تون کمتر از منه و هنر دوست دارید برید هنرستان، من هنرستان نبودم و با بچه هاشون هم برخورد زیادی نداشتم هنوز، منتها بهانه‌ی من واسه نرفتن این بود که جوّش بده، الان میگم این ایده رو بریز دور، تنها چیزی که تو هنرستان میتونه بازدارنده باشه اینه که کم کاری کنی و از اونجایی که دروس عمومی سال سوم توشون تدریس نمیشه باید خودت بخونی شون تو طول سال تا سال کنکور شروع آهسته و با آرامش باشه. جو بد همه‌جا هست، تو باید آدمای شبیه خودت رو پیدا کنی. اگه انسانی دوست دارید برید انسانی، و اگه به هر دلیلی تجربی و ریاضی هستید حتما حتما رشته «موردعلاقه» تونو تو دانشگاه انتخاب کنید؛ به خودتون ظلم نکنید و نزارید بقیه فاکتور ِ آینده‌ی شغلی رو انقدر واستون پررنگ کنن که اصل قضیه یعنی «خودتون» فراموش بشه.

اگه هم دانشجویید که الکی این پست رو خوندید، صبرکنید سال بعد از تجربیات دانشگاه مینویسم و باهاتون درمیون میزارم #خنده‌ریز

P.s: دلم واسه همتون تنگ شده.میشه.

/ 14 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مری ـم

بچه مردم پریشون شد العان. :-<<

مری ـم

نظرم تبدیل به یه دوراهیِ هنر/انسانی شد. تئاتر؟ طراحی داخلی/لباس؟ ادبیات؟ [گریه از سر ناتوانی] حس گوناه‌داری می‌کنم.:س ترم یکِ سوم؟ [با دست می‌شمارد] گویا وقت دارم هنوز. :س :-"

مری ـم

نه‌خب. کنکور که نه، همین انتخاب رشته هم خیلی سخته خب. اگه مثن برم تجربی و عن بشم چی؟ یا مثن برم هنر/ادبیات و آینده‌م عن بشه؟ انتخاب بین عن شدن خودم و آینده‌م. تو باشی چی کار می‌کنی؟ #تیکینگ‌ادوایس. ؛؛)

مری ـم

رفتم خوندم اون پستای اول-دوم رو. بُی دت واز فان. :))) فکرکنم برم دنبال علاقه‌م. لااقل افسوس ـش رو یه عمر نمی‌خورم. و عن هم نمی‌شم. بای دِ وی. :دد بعد آها. اینُ می‌خواستم بپرسم ازت. کسی که از ریاضی‌ در حد مرگ بدش بیاد و طبیعتا خوب هم نباشه توش، چه‌قدر مشکل داره توی هنر؟ پدرش درمیاد عایا؟ :-"

مری ـم

الان وضع پایه‌ی ما طوریه که فک کنم تنها کسی که می‌خواد بره انسانی من ـم. هنر هم اگه بخوام برم مجبورم دبیرستان برم ریاضی که واقعا نمی‌تونم، اصلا و ابدا، و واقعا نمی‌دونم چه خاکی بریزم تو سرم. :-<< :)) چرا انقد پیچیده‌س آخه؟

مری ـم

فکر نکنم. باید همون سال دوم باشه. :-؟؟ به همون شیوه‌ی دیقه‌ی نود عمل می‌کنیم. نُ پرابلم. :-""

ارغ

بله؛ همین‌طوری که می‌بینیم این پُست* نشانه‌ای هستن مبنی بر عل‍اقه‌ی دزدیده‌شده‌‌ازشما. :))) *پُست مذکور: http://mylocker.persianblog.ir/post/251/

مری ـم

تو اف‌بی گفتم، اینجام می‌گم. تولد ترنجمون موبارک. 8-> ؛؛؛)

ملیکا

کرنج یکی از دلایلی ک جرءت کردم بیام هنر خوندن این پستت بود ! :دی :ذوق و شادی

zahra_ym

وای ک این پروسه ی فهمیدن اینکه چی دوس داری و ب چه دردی میخوری چقده سخته .. :/ :؟ دیر فهمیدم .. خیلی دیر ..:| خوشبختانه فرصت جبران هست .. :)