داخل پرانتز

رفتیم واسه اولین بار تو عمرمون ماساژ تایلندی. دیدیم عجــب. افراد ماساژ دهنده واقعا تایلندی ان و نه فارسی بلدن نه انگلیسی به جز چند کلمه. حالا جدا از آکوردی ِ پروسه، ما خواستیم ماساژ از نوع سوئدیش رو انجام بدن تو اون وضع یاد اون قسمت فرندز افتادیم که ریچل رفته بود ماساژ و فیبی خودشو جای یه آدم سوئدی جا زده بود. بعد کل اون قسمت واسم هی دوره میشد و از درون خنده های زیرزیرکی میکردم.بعد که اومد شونه رو ماساژ بده، نمیدونست شونه هام آفتاب سوخته شده تو اون فضای تاریک ِ عرفانی هم قرمزیش دیده نمیشد، حالا در حالت عادی خیلی خوب بودها منتها در اون وضعیت تنها چیزی که من حس میکردم درد سوختگی بود.

بعد از میزانی زجر کشیدن با قیافه ی درهم بهش گفتم که "i've burnt here"

بعد گفت: "ooh you burn?"

گفتم "yees"

و گفت ooo و ادامه داد به ماساژ دادن ِ شانه.

خلاصه اینکه این همه چیز گفتم که چی؟ هدفم این نبود که سفرنامه بنویسم از اولین -و تا اطلاع ثانوی- آخرین ورودم به اسپا.

این قضیه story of my life عه.

میگم شونه هام سوخته باز ادامه میدن به مالیدن.

میگم شونه هام سوخته، باز میان روشو میمالن و بنده هم نمیتونم چیزی بگم.

/ 0 نظر / 8 بازدید