Spreading the Joy

لب پنجره ی کلاس رفتم چون هوا بوی گچ میداد و دماغم داشت تیر میکشید. نشستم رو سکوی لب پنجره و از اون حس خوبا اومد. هوا خنک بود ولی آفتابم میتابید. ازین آفتابایی که گرم میکننت تو هوای سرد. عاشق این نوع آفتابم. داشتم به رنگ کارایی که داشتن طرح های اتوبان گونه رو که شهرداری چندساله یه جاهایی اجرا میکنه، بالای آبنما میکشیدن، نگاه میکردم. کیمیا هم اومد پیشم و اون طرف پنجره و داشتیم به "رنگ کارا" نگاه میکردیم. گفتم "از این چیزایی که فارق التحصیلا ببینن به طور عن طوری میگن اه چه گندی زدن زمان ما اینطور نبود" گفت : "آره؛واسه ما هم زود نیست واسه گفتنش" . یادم اومد که سال بعد اینجا نیسیم و گفتم "آره." بعد گفت "اه چه آفتاب مزخرفی." گفتم "به این خوبی آدم گرم میشه." -"آفتاب عنه." با لحن اینتوزیَستیکی گفتم "نه ببین آدم میتونه آفتابو حس کنه" و شروع کردم به تکون دادن دستم تو آفتاب. بعد دیدم چه لوس شد. و اضافه کردم"ببین آدم فتون هارو حس میکنه." -"داری __ میگی "{با خنده} و منم با خنده گفتم " دقیقا".باد زده بود یه سری از موهامو جلو چشمم ولی جمعشون نمیکردم چون حرکت موها تو بادو دوست دارم. همیشه یه حس آرامشی بهم میده. سکوت. درحالی که داشتم تصویر خودمون رو از جلو تصور میکردم ، گفتم "باید یکی بود الان ازمون عکس میگرفت." گفت "اوهوم." گفتم "ولی مسلما کسی نمی تونه بیاد پشت پنجره طبقه سوم و عکس بگیره." بچه ها داد زدن که باید بریم آزمایشگا فیزیک. لحنشون شبیه مادر بود که وقتی تو سی ثانیه برای بار سوم میگه بیاین شام و بعد داد میزنه 10 بار صداتون کردم. و فهمیدم که چندمین باره که صدا میکنن . داشتم به این فکر میکردم که اگه دوربینو از طبقه بالا با یه طناب آویزون کنیم میشه همچین عکسی گرفت یا نه. درحالی که یک دوربین ِ آویزون تو مخم داشت تلو تلو میخورد، رفتیم که برسیم به آزمایشگا فیزیک. و من تازه چیزهایی تو فکرم اومدن که دلم واسشون تنگ میشه. این لحظه ها مثن. ما که همیشه هستیم؛ شیش سالم تا حالا با هم و بهم چسبیده بودیم، بازم هستبم. این آدم متیویشن عظیمیه در کنار چیزای دیگه واسه خیلی خر زدن کنکور سال بعد. مگه چندتا کیمیا هست؟

"تو یک، من دو؛ یا برعکس"

p.S: چه شیرین شدم من.

P.s: ارغوان از شما تقاضا داریم که اگه گَنگ ِ فرندزگونه ِ فانتزیام به حقیقت پیوست جنابعالی نیز حضور داشته باشید. بر اساس دیالوگ هایی که تا به حال با هم داشتیم ، ریچل, مانیکا و فیبی ِ ایده آلی خواهیم بود در کنار یکدیگر. 

P.ss: آهنگ هفته: Life in Letters , See you soon از کلدپلی و لوسی شوارتز

/ 5 نظر / 4 بازدید
حانیه

پس همه‌ی مامان آ واس شام آدمُ این جوری صدا می‌کنن. :دی

ارغوان

× تو که شخص ِ فیبی‌ئی؛ ولی نمی‌دونم کیمیا بیشتر مانیکاس یا ریچل :-؟ :-" × صب حلقه که زده‌بودن داشتم فک می‌کردم «یه ماه بعد سرودملّی ما رو می‌ذارن.». × لوسی شوارتز چه پسندیده‌س. :] راضیم ازش. :]

ارغوان

کیمیا خود ِ خود ِ ریچله بابا :))

مانریکه!

داشتم میخوندم فک کردم تهش که چقد جلال مانیکاست!ارغ هم رفتارهای فیبی گونه داره!ولی کیمیا اصن ریچل نیست! xکامنت ها رو خوندم دیدم همه ضد منین!:د

مانریکه!

همونی که یه روزایی تو تبریز میبینیش!:د آره نمیشه گف که یکی کامل مانیکا یا ریچل یا فیبیه!!