I deserve a happy ending

اصولا هیچ وقت چیزها آن طور که میخواهی پیش نمیروند. ولی دلیل نمیشود که نتیجه به نحسی پیش بینی های مغز مریض ما شود. همینطور که رولینگ استونز میفرمایند: "you cant always get what you want" و سپس ادامه میدهند:"but if you try sometimes,well you might find,you get what you need" نتیجه این که به درک سیاه که فولان تست ها مونده و دوره نکردمشان. آی دنت گیو عه فاکین شت. البته تا دو ساعت پیش برعکس این قضیه بود و اتفاقا وضعیت خیلی هم گیو عه شت بود. ولی در حال حاضر حقیقتا حالم از تمام دروس اختصاصی ِ هیچ وقت تمام نشو و دروس عمومی تمام شدنی اما فراموش شدنی به هم میخورد. میبینمشان حالم بد میشود. حقیقتا که چه بشود؟ چرا من انقدر نگرانم؟ آن عدد چرا باید انقد مهم باشد؟ ای تو روح کنکور و این مملکت و ایده آلیسم ِ بنده و ناتوانی در براورده کردن ِ آن. منی که امسال هیچ مسافرتی نرفتم برای رفع خستگی و قبل عید به جای شارژ شدن و مسافرت تفریحی رفتن تا حد مرگ دشارژ شدم و بعد در عید از توانایی جسمی ِ نداشته م تا ته استفاده کردم و در همین حال نقش ِ fixer در خانه و خارج از خانه را برای همه بازی کردم  البته چون میخواستم و چون قابلیت ِ "به من چه؟" در مورد روابط اطرافیانم ندارم و در این حین آلرژی م در حال رژه روی نروم بود و همچنان هم صبح از خواب پا میشوم و خیلی احساس فِرِش بودن دارم اما تا از رخت خواب بیرون می آیم انقدر عطسه میکنم که توانایی باز کردن چشمانم هم ندارم چه برسد به درس خواندن چرا که احساس میکنم با این همه آب خارج شده از بدن، مغزم از آن گردو مرطوب های نرم ِ کنار چهارراه تبدیل شد به سفت ترین و پوک ترین و بدمزه ترین گردوهای آجیل فروشی ها و حتی اگر بهم یک میلیون تومان هم بدهید نمیتوانستم و نمیتوانم در چنین حالتی از مغزم بازدهی ِ کنکوری بکشم و تا دچار این حالت نشوید درک نمیکنید که چطور با آبریزش بینی هوشیاری آدمیزاد ذره ذره کم میشود و به طور جدی در فرایند برنامه روزانه تاثیر میگذارد. حتی فشار روانی در برهه ای -مثل همین لحظه- باعث میشد تا تار ببینم و نتوانم با تمرکز بخوانم و انقدر آزار دهنده شد که مطمئن شدم چشمم ضعیف شده ولی دکتر گفت که علتش "کنکور" و فشار پایین است و من در راه برگشت گریه ام گرفت که این مشکل ِ لاعلاج دیگر از کجا آمد و چرا هیچ عدسی ای نیست که بتواند اعصاب را آرام کند.

با این حال تا جایی که توانستم سعی کردم هیچ روزی نباشد که وقتی سرم را روی بالش میگذارم با خودم فکر کنم چه کارها امروز میتوانستم انجام بدهم و نکردم و به قولی بدون پشیمانی زندگی کنم؛ اما مغز مریض من تا دو ساعت پیش میگفت که غلط کردی که توانایی نداشتی. به همین نامردی. در واقع در تمام سال تحصیلی من با صدای بدجنسی در مغزم زندگی میکردم که به جای اینکه به جایی که هستم افتخار کند مدام سرکوفت میزد که این آن چیزی نیست که "میخواستی" و لایقش هستی (البته گاهی هم راست میگفت) در حالی که نیمه ی دیگرم کاملا از قضیه راضی بود و میگفت با این شزایط همین هم از سرت زیاد است و به نیمه ی دیگر میگفت که خفه شود و گورش را گم کند.

همانطور که خیلی ها وقتی نگرانی ام را میفهمیدند بهم میخندیدند یا عصبانی میشدند که تو یکی نباید چنین احساسی داشته باشی من میدانستم که مشکل درونی و البته غیر منطقی ست و با حرف بقیه خیلی نمیشود حلش کرد. تنها راه درمان من لحظه ایست که پس فردا پاسخ نامه را به مراقب تحویل میدهم و دیگر تمام میشود این لعنتی. و لحظه ای که جواب ها بیاید این صدای بدجنس برای همیشه مغز بیچاره من را رها میکند. و آن چیزی شروع میشود که دیگر نیاز به قرض گرفتن از جان ندارد. تنها و تنها نیاز به علاقه و استعداد دارد. مثل زمان کلاس های تغییر رشته که چندین ساعت پشت هم انقدر طراحی میکردم تا مچم تیر میکشید و تازه به ساعت نگاه میکردم و حتی آن درد هم به نوعی لذت بخش بود و ذهنم خالی از هرگونه صدا و پر بود از لذت لذت لذت. و البته هدف اصلی من هم رسیدن به این مرحله بود از ابتدا و این وسط نمیدانم چه شد که اینطور شد.

جدا از همه ی اینها امسال به جرعت تنها سال تحصیلی عمرم بود که با یقین میتوانم بگویم باسواد شدم و از چیزهایی که یاد گرفتم لذت بردم یا به هر صورت چیزی بهم اضافه شد که خیلی خیلی کم پیش آمد که بگویم "که چی؟" و این خودش نکته ی بسیار مثبتی ست که البته فاجعه آموزش و پرورش -لعنت خدا بر او باد- را به خوبی اثبات میکند.

از صمیم قلب آرزو میکنم که همه چیز به خیر بگذرد و هفته بعد از دادن این پست پشیمان بشوم و انقدر بی خیالی بهم منتقل شود که در صحت ِ این پست شک کنم.

/ 5 نظر / 15 بازدید
مه سو

انشالله کنکور خوبی در پیش داشته باشی و نتیجه اونجور که دوست داری و زحمت کشیدی بشه.....

مه سو

سلام دوستم...برای ماه رمضان امسال هم ختم جمعی قرآن گذاشتم...اگه شمام دوس دارین از این گلستان گلی بچینین زودتر به وبلاگم بیاین و توضیحات تکمیلی رو بخونین...منتظرتون هستم

mahdi

خیلی خوب بود. مخصوصا گردو و عدسی :)) اصا شک نکن که هپی میشه آخرش. اگه هپی نبود آخرش نیست

ح

فردا مىشينيم دست به دعا مىشيم كه در آروم ترين و خوب ترين شرايط ممكن باشين چار ساعت و. :*

s

اینم میگذره و این روزا حتی به یادتم نمیاد