پروسه طولانی

 ماه امتحانا هرچه بیشتر بهم ثابت کرد که چقد خوشحالم میخوام برم هنر و کاااش هرچه زودتر امسال رو مورد قبولم بگذرونم و سال بعد بیاد. هر روز میام خونه بعد امتحان هوای سرد. شالمو میپیچم دورم که جلو دماغمم بیاد و هی باید جاشو طوری تنظیم کنم که عینکم بخار نگیره از نفسم، کلاه جدیدم طولش واسم کمه و وادارم میکنه که به کلاه منگوله دار عزیز قبلی که لازم نبود باهاش کشتی بگیری تا گرم کنه، فکر کنم، ساق قهوه ای های بافتنی که از خواهر کش رفتم چون ساق مشکیای خودم به طرز مشکوکی گم شدن میکشم پایین که گرما بیشتر توشون بمونه و دستمو مشت میکنم تو ساق و از تماس انگشتام با کف دستم میفهمم که چقد یخ زدن به گربه فکر میکنم و قدمامو تند میکنم، به اون خیابونه که میرسم خسته میشم و آروم آروم راه میرم، از قدمای تند کفش های تق تقی پشت سرم که از آدم سبقت هم نمیگیرن متنفرم و تو دلم فوش میدم بهشون اگرچه واقعا تقصیر خودشون نیست ولی خب منم اعصاب ندارم، بعد تو راه به آدم هایی که این اطراف میتونن باشن فکر میکنم و تصور میکنم به یکیشون برمیخورم و سناریو های مختلف فکر میکنم-هربار بدون استثنا- که هیچ وقتم اتفاق نمیفته. به آدمایی که از کنارم رد میشن دقت میکنم و بر پایه اون چند ثانیه روحیاتشون رو حدس میزنم . میخوام از خیابون اصلی رد شم، یه دستم که سمت ماشیناست میگیرم بالا،نه خیلی، یه ذره، محض اطمینان، چون بعد از اینکه 4رم دبستان که از مدرسه برمیگشتم یه تاکسی که خلافم اومده بود نزدیک بود بزنه بهم و فلان، نسبت به خیابون فوبیا دارم. که البته توفیق اجباری ِ پیاده برگشتن از مدرسه خیلی بهتر شده، وقتی از خیابون رد میشم خدا رو شکر میکنم و بعد 10 دقیقه میرسم خونه.

روزی که از امتحان میام بازدهم منفیه. میام خونه گاتا و چایی میخورم. یا از ظرف آجیلای یلدا مشت مشت بادوم زمینی و توت خشک میخورم. به گربه غذا میدم و قربون صدقش میرم. بعد هیچییا جبران خواب دیشبشه یا کلاً حسش نیست. هرچقدر هم سعی میکنم واسه خودم انگیزه ایجاد کنم مبنی بر اگه الان نخونم فردا شب تا صبح بیدارم کارساز نیست. روز بعدش به زور از خواب پا میشم و به این فکر میکنم که چرا دیروز نخوندم بیشتر؟ خاک بر سر ِ احمق ِ بی لیاقت! و فرداش دوباره همون روشو تکرار میکنم.

در عین حال سعی میکنم با فکر کردن و ربط دادن نمره ی جبر،به معدل نهایی، معدل دیپلم و تاثیرش تو کنکور، قبول شدن تو دانشگاه تهران بعدا اپلای و... و در نهایت به گرفتن اسکار ِ بهترین انیمیشن سال، و همینطور آماده کردن اسپیچ براش، از این اسپیچ هایی که تیکه های نمکین داره و سلبریتیا میخندن؛ و جزییات دیگه که محض ِ از این بیشتر آبرو نرفتنم باهاتون شیر نمیکنم ( :)) )، واسه خودم موتیویشن ایجاد کنم و بگم :ببین اگه جبر نخونی اسکار نمیگیری، و خیلی لاجیکال و منطقی خودمو راضی کنم که از فانتزی بیا بیرون و برو پشت میز. 

×اکس فکترم تموم شد. نمدونم چیکا کنم دیگه. جا داره به معتاد کردن عده ای دانشجویان مملکت به این مجموعه اشاره کنم. ها ها ها.

××تا وقتی چیز خاصی به ذهنم نرسیده انقد مسائلو جزئی تعریف میکنم که حالتون بد شه اصن.

/ 6 نظر / 5 بازدید
عرق

این «اگه جبر نخونی اسکار نمی‌گیری» یه چیزی بود تو مایه‌های «ایف یو لوز یور پن یو ویل دای». :)) پ.ن. جزئیات عالی. :]

saleh

دوچیز جلب توجه می کند در وبلاگت! :دی ( پیدا شده از سمپادیا ) پست های طولانی و بسیار با حوصله، که نشون از نظم شخصی و حوصلت داره ! پیوستگی در نوشتن! اینکه از 87 می نویسی ... ! موفق باشی

شیما

جلال ، عملی برات اجرا میکنم این مدل گفتن را

مهرون

زهرا بدبخ نخون واسه نهاییت ، من خوندم -حالا کاری ندارم که شونزده و خورده ای به سمت پایین با ارفاق شدم اما واقعن روزی دو ساعت میخوندم- ولی الان که تغییر رشته دادم گفتن تغییر رشته ای ها اصلن تاثیر مثبت واسشون اعمال نمیشه . یعنی کلن نمره 20 جبرم و دوازده سیزده های عربی و زبان فارسی و ادبیات همه اندازه مو ارزش ندارن خوشبختانهو هرخاکی هست باید تو کونکور بریزم سرم بازهم خوشبختانه :دی

مهرون

آخه تو تغییر رشته بدی دو سه تا کتابو که بیشتر امتحان نمیگیرن ازت . مثلن از من زمین شناسی اصلن امتحان نگرفتن ! ازون گذشته ، دیپلمت که عوض نمیشه ، من که نهایی ریاضی دادم دیپلمم ریاضی بود . ینی توش نمره زیست اینا نداره . امتحانی که میدی فقط واسه اینه که اجازه بدن پیشدانشگاهی بری رشته هنر بشینی . حالا از من به تو نصیحت زیاد رو خودت فشار نیار ، تاثیر نداره خواهر :دی