Breathe, Release it All

من از اون نوع هستم که در طول یک روز ِ عادی، هم دلم میخواد با خونواده و دوست وقت بگذرونم، هم مقدار وقت ِ مشابهی رو تنها باشم و آهنگ گوش بدم (اسپاتیفای:ط)، فیلم ببینم، هرچی. یک جور وقت برای فکر و خیال کردن و تحلیل افکار یا برعکس ایجاد دیسترکشن. حالا این میزان تنها بودن یا نبودن بستگی به چقدر غیرعادی بودن اون روز تناسبش تغییر میکنه، مثلا ترجیح میدادم روز تولدم حتی الامکان تنها نباشم ولی نشد و نمیشه معمولا، هر سال هزارتا دلیل هست برای عدم توانایی تولد گرفتن تو همون روز و من هم غرق دپرشن ِ روز تولد میشم و حال و حوصله ی هماهنگیشو ندارم و دیپ دون دلم میخواد یکی یه کاری بکنه-عضوی از خانواده مثلا- ولی همه در حد تلاششنون کار میکنن و من از خودم و آسمون و زمین عصبانی میشم و یعد امسال یاد عکس سنگ قبر مهیا که به طرز احمقانه ای تاریخ مرگش همون روز تولد منه میفتم و همینطور آخرین کانورسیشنم با تارا پارسال که گفت اگه نبودم تولدتم مبارک و گلدون رو میزم و قاب عکسی که واسه تولد 16 سالگیم بهم داد که روش نوشته "happy birthday!!" و کلا در نهایت به مرگ بیشتر از زندگی فکر میکردم و از شما چه پنهون در خلوت خود انقد گریه کردم که لبو شدم که آیرانیک هست چون من وقتی به دنیا اومدم عین "لبو" قرمز بودم به گفته پدر و البته عکسش هم موجوده که خود خاک برسرم چندسال پیش گمش کردم.

حتی عدد نحس نوزده به طور ناخوذآگاه یادآور کنکور هم بود که کلا اعصاب معصاب رو فلاش دَون ده تویلت میکرد.

من الان در 20 سال هستم. یعنی سال بعد 20 سالم تموم میشه. یعنی از سال بعد شمع عددیم دهگان یک نداره. یعنی تو اون دهه ای از زندگیم وارد شدم که دهه های بعدی رو تحت الشعاع قرار میده. الان به نظر نگران میام ولی همه این فکرا در حد یه سردرد کوچیک گوشه مغزمن و من نان سنس تر از این حرفا دارم برخورد میکنم. دو روز نشستم مادرن فمیلی دو سیزن آخرشو میبینم، چتریمو کوتاه کردم که خیلی مهم بود و بسیار رو اعصابم بود، با بوی رز ِ ژل شستشوی صورت جدیدم دلم خوشه، یه روز درمیون با اپ گوشیم یه ربع ورزش میکنم و ریزالتش رو توییت میکنم آیم آسام و #نوجیم_نواکسکیوز، در مورد کراشم و فکر نکردن به کراش و گت اور شدن و انتقام و اینکه اصلا کراش چیه این کیه بروبابا فکر میکنم (سیکل معیوب)، در مورد اینکه دلم برای دانشگاه تنگ میشه و لحظه بعدی خاک بر سرت که دلت برای دانشگاه تنگ میشه، دو سامتینگ ویت یور لایف، نقشه های فراوان و اینکه انجام دادنشون چقد کار سختیه و اگه جای دیگه ای به دنیا اومده بودم شاید خوانندگی/بازیگری/مادلینگ رو یه بار امتحان میکردم و اصن اف ایت آل.

دلم خوشه به باد کولر رو به روی تخت، عصر، چراغ اتاقو خاموش کردن و آهنگ گذاشتن و چشارو بستن و اکسیژن ِ حاوی نت های موسیقی و لیریکس رو بلعیدن. حسی شبیه به شناور بودن روی آب دریا بهم دست میده. پرایس-لس.

این آهنگ به طور خاص برای جلو کولر/عصر/شناور/عرفان/سلویشن پیشنهاد میشه:

Breathe - RHODES

 

  
نویسنده : ترنج ; ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۳ امرداد ۱۳٩٤
تگ ها :