احوالات

یکی از بهترین ِ بهترین حسا اینه که شب هوا صاف باشه و بخوابی و صبح پاشی بری بیرونو ببینی که ایـن همه برف اومده!اصن تعطیلم نمیخواد بشه ،واقعا حس توپیه!
--
یکی این یکیم وقتی میریم خونه ی جدید، دیروز از مدرسه پیاده رفتم خونه ای که قراره بریم، بابام اونجا بود بعد رفتم توش، اتاق خودم، یه اتاق خالی که نور خورشید کامل روشنش کرده بود تو ذهنم داشتم وسایل اتاقمو میچیدم تخت اینا، میز اونجا در تمام این مدت دلم از هیجان داشت میترکید! همیشه همینه! ما صد بار از اول دبستان من خونه عوض کردیم ولی هربار که میرم خونه ی جدید یه حسه عجیبی میاد تو دلم!بعد تا یه یه هفته ای همرامه اصن شب خوابم نمیبره از هیجان! خیلی دوسش دارم!
شبیه حسیه که وقتی کسیایی که دوسشون دارم رو بعد یکی دوسال میبینیم! قلبم تمام مدت از خوشحالی داره تاپ تاپ میکنه! هی میخوام زمانو نگه دارم!

  
نویسنده : ترنج ; ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ بهمن ۱۳٩٠
تگ ها :