تخیلات فانتزی

داشتم صبونه میخوردم.تو خیال خودم تو یه کشور دیگه داشتم گرافیک میخوندم، اتفاقی یه کارگردان منو دید و گفت تو فیلم جدیدش بازی کنم،فیلمش ماجرای دختری بود که پدرشو از دست میده و اتفاقای بعدش! رئال بود. شرایطش خوب بود منم بازی کردم. از فیلم استقبال زیادی شد.منتقدا ازش تعریف میکردن . شد کاندید اسکار. منم شدم کاندیدای بازیگر بهترین زن تو بخش فیلمای خارجی، تو اوج ناباوری اسکار بردم. رفتم اون بالا و گفتم :

i've NEVER thought this would happen to me! i wanna say thank to the film crew and my family who always supported me and my friends who encouraged me no matter what, i love you all and .....

به خودم اومدم دیدم دارم چایی هم میزنم :))

  
نویسنده : ترنج ; ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ آذر ۱۳٩٠
تگ ها :