. ـ .

من دیشب به طور عینی فیلم " اینسپشن" رو درک کردم! 
قضیه این بود که دیروز بنده ساعت 5،5.30 گفتم یه درازی بکشم یه آهنگی گوش بدم خوابم برد تا ساعت 1 نصف شب! این سانس اول بود که توش فک کنم قد ِ یه هفته خواب دیدم، به این شکل که تو خوابم رفته بودیم مسافرت و من خواب بودم و داشتم کابوس میدیدم بعد از خواب پاشدم خوابمو تعریف کردم (تو خوابم نصف شب بود) بعد دوباره خوابیدم تا تو خوابم صب شد!!بعد رفت سانس بعد که یادمه دایی و زن داییم توش حضور داشت! خلاصه ساعت یک نصف شب جهیدم بیرون یهو و حیران و من کجام و اینجا کجاست و این حرفا به زور دوباره خوابیدم تا 5 صب ؛
 در این سانس خواب دیدم خواهرم فوق الیسانس رفته ایتالیا منم رفته بودم بهش سر بزنم رفتم خوابگاش (قشنگ جزییاتش یادمه!) منم یه کشور دیگه که آخر نفهمیدم کجا زندگی میکردم!!
5 تا 7م دوباره خوابیدم و خواب دیدم!!
و... .

کمبود خواب داشتم در حد خدا همونطور که مشاهده میکنید. دارم فک میکنم تو عمرم 14 ساعت خوابیدم؟ :-؟ یا در چند سال اخیر؟ :-؟

صب ساعت 10 اینا ک. اومد با هم رفتیم خیابون ایرانشهر اینا  بعد ناهار خوردیم که به این سوی مانیتور قسم هنوز با این که حدود 8 ساعت از ناهار گذشته حس میکنم هنوز هضم نشده کامل پاستائه!

و.. .

الان ساعت 10:02 پی ام هست و این یه 5 شنبه ای متفاوت تر از 5 شنبه های قبلی ِ سال بود - متفاوت تر از هیچ کاری نکردن ها تو 5 شنبه- و من بسیار احساس رضایت دارم!

انگار که تمام استفاده ی مفید از یه چیز کنی مثلا پاستایی که در حالت عادی واست زیاده رو تا ته بخوری .

  
نویسنده : ترنج ; ساعت ٩:٥٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ آذر ۱۳٩٠
تگ ها :