اول مهر

من قرار بود عین بچه های خوب بیام خونه آدم شم دیدم کسی خونه نیست اومدم نت :-" 
--
من و دوستم رو انداخت 2.7 قرار بود 2.5 باشیم برنامه درسی ِ اونو بردیم کلی معلماش خوب بودن عُنس () گرفتیم رفتیم دیدیم تالاپ 2.7 به به چه کلاسی!  
همه دو در دو دسته جا میگیرن : 1-المپیادی 2-کسی که از الان داره واسه کنکور میخونه!....فهمیدیم ناظممون خواست باهامو شوخی کنه ما رو انداخت اینجا 
خلاصه در این حد که معلم ریاضی اومد گفت به من گفتن کلاس قوی ای بهم دادن همه المپیادی و اینا بعد منو دوستم قااه قااه خندیدیم (خنده عصبی)
معلمه به من اشاره کرد گفت : شما چرا میخندی؟;;) جزء کدوم دسته ای ؟;)) من :  امم هه م ا ..ترجمه:غلط کردم.
--
تو حیات نشسته بودیم یکی از پشت یهو هولم داد داشتم با مخ میرفتم تو آسفالت بعد داد زد خانوم بفرمائید کلاس فهمیدم معاونه ،
دوباره تو راهرو خم شدم با یکی داشتم حرف میزدم دوباره تـــق (صدای زدن) " خانوم بفرما کلاس " . عزیزم یکم لطافت خب من قلبم ضعیفه پس فردا دوباره اینجوری حولم بدی یهو سکته ناقص میکنم خونم میفته دستت ! دیگه من تو مدرسه دچار فوبیا شدم هی پشتمو نگاه میکردم یکی هولم نده! :د
--
اگه معلم ادبیاتمون این نبود من زنگه آخر خودمو پرت میکردم پایین از پنجره، چیه همه نا آشنا! بچه های خووووب!  
--
مقنعم جر خورد روز اولی! خودش واس خودش جر خورد!

--

:-دید مثبت به همه چی :-"

قیاقه من در زنگ آخر : مقعنه پاره ، مانتو،کفش،شلوار خاکی، به شدت خسته، سری که تیر میکشید!

یکی نیس بگه مگه چه غلطی مثلا کردی اول (3) ِ مهری!:-"

P.S :هدف جدید: سعی در خرخون شدن-

  
نویسنده : ترنج ; ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ مهر ۱۳٩٠
تگ ها :