چااای

من یه چایی خورم!‌یه چایی خور ِ -به قول بابام- معتاد ِ بدبخت! البته خودش از من بد تره ولی از اونجایی که اون بابائه حسابش فرق میکنه.

چن هفته پیش رفته بودیم یکی از ولایتا ، تو صحرا، یه عکسی گرفته بودم یادم رفته بودش.الانا پیداش کردم. خیلی عکس جیگریه!

ادیتش کردم گذاشتمش رو دسکتاپ.صفایی هست.بهش نگاه میکنم احساس میکنم تو باغم رو این حصیر راه راه جیگر نشستم در حالی که باد ملایم میخوره به صورتم دارم این چایی رو میخورم.

بعد کیف میکنم.

P.S : the very last day of summer-

  
نویسنده : ترنج ; ساعت ٤:٥٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ مهر ۱۳٩٠
تگ ها : چایی