درگیری های مضحک!

سر میز معلم بودیم ، زنگ روش تحقیق ، من جزومو تو دفتر یادداشت مینویسم ، بعد از اونجایی که خیلی درس جذابی هست!! من هر صفحه ی دفترم کنار جزوه ی بد خط یه کاریکاتور کشیدم!
از یه چیزی باید سوال میپرسیدم از اون جزوه،معلمم ورق میخواست دفترچمو ازم گرفت (که رو همون صفحه کاریکاتور بود!)
بعد من اینجوری شدم :"اِاِ ااا ا ..!" معلمه گفت :" چیه امانته دفتره؟"
گفتم نـــه! بعد نقاشی رو دید خندش گرفت زد صفحه ی بعد اونجا هم نقاشی بود خندش گرفته بود گفت اینا چین؟! خلاصه ورقه رو کند دفترو که گذاشت رو میز ورق خورد رفت وسط مسطا که من ِ بخت برگشته همین دیروز توش فرکانسای "وی اُ اِی" رو کامل نوشته بودم اینجا بود که من جهیدم رو دفترم تقریبا و اون پشت از خنده پرت شدم پایین! معلمه هم داشت به من یه یه میخندید!  :-" خیلی مضحک بود!  :-"

بعد وقتی فهمید من و دوستم ، چون جزوه هه(خودش داده بود 14 صفحه ایناست) از سمت چپ منگنه شده بود ، ما هم نفهمیده بودیم و از آخر شروع به حلش کرده بودیم اون داشت از صندلیش پرت میشد پایین! :-" جالب بود به تهش که رسیده بودیم ، رسیده بودیم به پژوهش چیست و اینا بعد ما گفته بودیم چه ابلهایین اینو آخر از همه گذاشتن!! :-" (کلا حرکت سوژه بود  :-")
--
واقعا از دستش رنجیدم خیلی حرکت مزخرفی امروز انجام داد! تمام مقدار انرژی و خوشحالی ای که داشتمو با اون حرف و حرکتش از بین برد!!
--
فردا فیزیک تکلیف +ریاضی تکلیف +شیمی پلی کپی (اینو الان یادم اومد!! :(( ) و من تازه کارای بازارچه رو تموم کردم!!
--
امروز تقریبا انقلابو متر کردیم!!

تمام مکالمات بدون هیچ اغراقی همین بود:(تو حدود 10 مغازه ای که رفتیم!)

-آقا یونولیت دارین؟

-یــونولیـــت؟ نـــه!

-نمیدونین کجا دارن؟

-اندیشمند باید داشته باشه!

-نه نداشت!

-نمیدونم!

-باشه مرسی!(با حالت گریه!)

هـــی.

 

پ.ن: این پستو اول تو حرف بزن ِ سمپادیا گذاشتم دیدم زیاد شد گفتم تو وب کامترشو بزارم!!

پ.ن2: اینو یادم رفت بگم!! دو روزه به این نتیجه رسیدم=> همه رو برق میگیره منو چراغ نفتی!!

  
نویسنده : ترنج ; ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ اسفند ۱۳۸٩