توطئه ی ناکام

مامانم رفته کارنامه بگیره این پیش اومده :
خانم س: خانم فلانی زهرا جان ریاضی شو
-مامانم:آره آره میدونم نمرشو خودش گفت گند زده بود!(با چهره ی  پوزخند )
-خانم س : میدونید؟!! ا..ا.. آهان خب..عربیشم..
-مامانم:آره اونم میدونم! زهرا همیشه یکی از امتحان عربیاشو هرسال خراب میکنه!(با حالت  خنده )
-خانم س:{با حالت  متعجب ) راستی دفتر برنامه ریزیشو هم تحویل نداده! (پاورقی:چون غایب بودم و همچنین آی هِیت خانم ِس) ، بهش بگین این 5 روز قبل از شروع امتحانا خوب کار کنه!شما بهش بگین!(عجب روووییی داره!!)
-مامانم:(با خنده) بابا خانم س نگران نباشین! خودش میخونه! بابا من خودم مشاور دبیرستان بودم بچه ها خودشون درس میخونن!لازم نیس این کارا!(و خنده)
قیافه ها:
مامانم: خنده
خانم س: متعجب
یکی از والدینی که اونجا شاهد بود: متعجب

آی لاو مای مام! پوزخند

پاورقی:عنوان مطلب به خانم ِ س برمیگرده!:دی

  
نویسنده : ترنج ; ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ دی ۱۳۸٩