Thomas

" i have a professor, she says when you are playing a song you shouldn't think of the notes, you should think about a poem

so i was thinking about one, a sad one, it's a conversation between a mother and a child whose father is dead, so it goes like :
 -is he dead mom? -playing an imaginary guitar-
-he is dead, he is dead -playing an imaginary guitar-
" 
  
نویسنده : ترنج ; ساعت ٤:۱٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٦ فروردین ۱۳٩٥
تگ ها :

Old Soul

یادمه یه روزایی که بچه بودم یه دانشجو چقدرر آدم بزرگ و عاقلی جلوه میکرد.  الان که در حول و حوش 20 سالگی ام نگاه میکنم به 30 ساله ها و فکر میکنم اونا چقد عاقل و فرهیخته‌ن. مثل اون خانواده‌ای که تو اکسپلور اینستام اومده‌بود. یه خانواده‌ی سه‌نفره با بچه کوچولو و عکسای پر از زندگی بعد به خودم و دور و بریام نگاه میکنم که چقدر ربطی به تصور کودکیم از این دوره نداریم آیا این یعنی سی سالگی هم همین خواهد بود؟ یه حس مرموزی برم داشت. هیچ تصوری نمیتونم داشته باشم. چقدر همه‌چیز تو زندگی تا بهش نرسی اغراق شده س. و چقدر گذر زمان شگفت‌ انگیزه.

  
نویسنده : ترنج ; ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ بهمن ۱۳٩٤
تگ ها :

They were warm

مقایسه. دما. طول. فشار. نگاه. تحلیل الکی؟ 

 

Beach - Axel Flovent

  
نویسنده : ترنج ; ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢ بهمن ۱۳٩٤
تگ ها :

And you caused it

We are the reckless
We are the wild youth
Chasing visions of our futures
One day we'll reveal the truth
That one will die before he gets there
And if you're still bleeding, you're the lucky ones
'Cause most of our feelings, they are dead and they are gone
We're setting fire to our insides for fun
Collecting pictures from the flood that wrecked our home
It was a flood that wrecked this-

Youth


 


  
نویسنده : ترنج ; ساعت ٢:٠٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ دی ۱۳٩٤
تگ ها :

Jingle bells

صورت رو جلوی بخور گرم گرفتن و سرکشیدن بوی نم. من شمالم تو یه خونه ی ویلایی ِچوبی. مثلا.

.

امروز جمعه س ۲۵ دسامبر، کریسمس و تولد یه دوست عزیز (جدا از دوست خوبمون ژ ِزوکخی) و من بی انگیزه تر از همیشه. جلبک تر از همیشه. گشت زده در پروفایل دوست متولد و خوندن کامنتا و خودآزاری.
 .

از وقتی ملاقه ی سفیدم رو خریدم جدا شدن از تختم به مراتب سخت تر شده. همه ی کارامو اینجا میکنم از پوستر زدن تا فرانسه خوندن تا فیلم دیدن. دلم میخواد بشینم و تصور کنم. این روزها بعد چند ماه دوباره وارد فازی شدم که خیالاتم خیلی قشنگ تر از واقعیت هستن، روی بلوزی که تنمه نوشته : don't dream it, be it ولی i don't wanna wake up.

 

 Silent Night

 

 

  
نویسنده : ترنج ; ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ دی ۱۳٩٤
تگ ها :

Where Art Thou?

 

  
نویسنده : ترنج ; ساعت ٢:٠٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٤
تگ ها :

Listen to the wind

به طرز احمقانه و بیرحمانه ای همه چیز ِاین هوای سرد داره منو یاد همه چیز میندازه. اگه از نزدیک منو میشناسید متوجهید که به طور خیلی فریکوعنتلی یک آه میکشم بعد شما میگید چی بعد من میگم این مگس منو یاد این انداخت که تو هلند هیچ مگسی نبود، شما هم میخواد منو بزنید، ولی عفو کنید، لت می واک یو ترو، به پوتین هام نگاه میکنم و خانوم فروشنده ی استایلیش میاد جلوی چشمم که انگاری دورگه آفریقایی بود و موهای فرفری تو هواش بلوند، چقد دلم میخواست ازش عکس بگیرم که طبعا روم نشد؛

تو جیب ژاکت سورمه ایم بلیت متروی پاریس جا مونده بود، تو بارونی م تستر عطری که خریدم و رد رژ قرمز روش چون از وقتی به دستم رسید همه ش بوش میکردم میچسبوندم به لب و دماغم، عطر مردونه ی من، اولین عطری که برای خودم خریدم؛

تمام باد های سرد رو با بادهای سرد هلند مقایسه میکنم، تمام ابرهای بارنده، تمام چتر ها؛

یه روز نشسته بودم پی کار و زندگیم و یهو یه صحنه ای از روتردام چنان واضح اومد تو ذهنم که انگار طی العرض کردم، داشتیم از خیابون رد میشدیم، یه مجسمه ی عجیب و بزرگ شبیه به شکل هواپیما اون سمت خیابون بود و یه کافی شاپ خیلی بزرگ پشتش، به دور از باد های آدم-هل-دهنده، داخلش یه سری آدم نشسته بودند و قهوه ی همیشگیشونو میخوردن، خیلی معمولی. مثل لمیز ما. نمیدونستن یکی داره از این پشت تمام این لحظه های معمولی شونو رو تو مغزش حک میکنه.

حقیقت امر اینه که قسمتی از من تو اون سفر جاموند، قسمتیم تغییر کرد، و این-تِرمز-آو-ریلیشن-شیپ، هلند اکس بویفرند منه که آیم استیل این لاو ویت. 

نه فقط خود هلند ها. مغزم متوجه شد که جای دیگه هم هست برای احساس تعلق داشتن، جایی که خونه ی خاله ای میتونه باشه که لباس تمیزاشونو تا کنی بزاری رو تختشون، ظرفای شام دیشب و صبحانه رو بزاری ماشین، بخندی و بخندی و غم هاتو به طور مقطعی فراموش کنی. غم هایی که حتی قبلا نمیدونستی وجود دارن.

Possumhaw - Joseph Lemay

  
نویسنده : ترنج ; ساعت ۱:٠٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ آبان ۱۳٩٤
تگ ها :

← صفحه بعد صفحه قبل →