دستام قبل از مغرم تایپ میکنن و سند میکنن مسیجو، تعداد لاین های اشکامو میشمرم و سرعتشونو محاسبه میکنم. دیسفانکشنال ترین ۴ دیواری. به غیر از مواقعی که ظاهرشو حفظ میکنه. کاش ازشون بدم میومد و همه چی ساده تر میشد. اتاقمو خوشگل تر کردم که یکم القا کنم اهمیت میدم به اینجا. قابل تحمل شه. تو روزمره هم جواب داده. گربه سانم هست. چیزای خوب دیگه م هست زندگی سیاه سیاه نیست میدونم. ولی روزایی که مشکلات فرصت نمیدن حتی با کارات خودتو مشغول کنی حالمو بهم میزنن. حالم از همه چی بهم میخوره چون همه چی تو این خراب شده بهم وصله و نمیشه فقط از یه تیکه ش بدت بیاد. ماشینایی که به خط عابر میرسن گاز میدن به جای ترمز حالمو بهم میزنن. جامعه تهوع آور روشنفکرنمای مجازی حالمو بهم میزنه. کانال های سطحی تلگرام که هزاران عضو داره و نشون میده هزاران ادم ابله داریم حالمو بهم میزنه. هوا حالمو بهم میزنه. هم دماش هم آلودگیش. اینکه پاییز به جای اینکه اول مهر بیاد اخر ابان تازه شروع میشه. اینکه واسه پول دروردن باید دزد خوبی هم باشی یا اینکه دهنت سرویس شه. حالم از نسلی که دهه ۶۰ ازدواج کردن و یک مشت روانی ِ دروغگو تحویل خودشون و جامعه دادن بهم میخوره. نمیدونم چرا وقتی میگم از این مملکت متنفرم بعضیا جدی نمیگیرن. اینجا -متاسفانه- وطن منه و من برای همیشه از اینجا متنفر خواهم بود بابت هزاران پیچیدگی و مزخرفیش. دلم نمیخواست. آرزوم اینه که آینده مو اینجا میدیدم. آرامشو اینجا داشتم. تعلق داشتم. ولی ندارم هیچکدومو. آسمون همه جا یه رنگه؟ خیر. دیدم که میگم. اگه برم همه چی درست میشه؟ معلومه که نه. خاله بازیه مگه. ریشه م -متاسفانه- همینجاست هرجا برم. مسیجو سند میکنم چون که به درک. میخوام حداقل تو یه قسمت از زندگیم خودم تصمیم بگیرم نه کس دیگه. مطمئنم از تصمیمم؟ قطعا نه.

(منی که اینا رو نوشتم دیروز داشتم از خنده غلت میخوردم و لپام درد گرفته بود. زندگیه دیگه. یه روز رو ابرایی فرداش یادت میاد/میارن که تو خراب شده ای به اسم ایران به دنیا اومدی.)

  
نویسنده : ترنج ; ساعت ۱:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٦ مهر ۱۳٩٥
تگ ها :