Last night

اینکه همه تو خیابون به هم لبخند بزنین و رد شین. اینکه موتوری خاموش کنه بره عقب بگه خانوم شما رد شو. اینکه حتی ماشین آتش نشانی بوق بوق بزنه و آدمای توش خندون باشن. انگار یه شهر مرده یهو زنده شه.
مردم ِ ما خیلی خوبن. فقط یه بهانه میخوان.

we could be heroes, just for one day _

  
نویسنده : ترنج ; ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها :

old friends, bookends

خیلی وقت است که خوب شدم. مدت خیلی زیادی ست که دیگر وقتی با کسی حرف میزنم، سکانس مرگش در ذهنم مجسم نمی شود. به هرحال یک سال کم نیست. زمان زیادی ست برای فراموش کردن عمق ِ فاجعه. قاب عکس همان جاست. روی طبقه‌ی بالای کتابخانه‌ام. عکسی که همه تویش لبخندهای واقعی زدیم و به آینه‌ی روی سقف، دم پله‌برقی تیراژه نگاه میکنیم هم همانجاست. در این یکسال روزی نیست که به آن عکس نگاه نکرده باشم و یا به یادش نبوده باشم. اما هنوز درد دارد. هنوز فکر کردن به آن روز و آن همه خبر و آن همه عکس از مکان تصادف درد دارد. قلبم درد میگیرد. تصویر آن لنگه کفش خونی روی زمین از یادم نمی رود. انگار دستی نامرئی فلبم را میفشارد و دردم می‌آید. اینکه این اتفاق شروع زمانی بود که من یک کینه‌ی شتری از آمریکا و جامعه‌ی مستش به دل بگیرم برای همیشه. گردنبند مهره ای که از یزد گرفته بودم و آن روز گردنم بود از پارسال در کشوی میزم باقی مانده. هنوز وقت آن نرسیده که بتوانم بلند اسمش را به زبان بیاورم و خیلی معمولی برخورد کنم. آخرین باری که اینکار را کردم جلوی 15 نفر غریبه گریه‌ام گرفت. و به قولی -آی گات ده هینت- که هنوز زمانش نرسیده است. هنوز دل و جرئت ندارم که فولدر ِ «masoud» را باز کنم و عکس ها و فیلم های داخلش را نگاه کنم. در واقع خودم را منع کرده‌ام. یک سال است که خودم را منع کرده ام. مخصوصا این چند روز که هنوز امتحان نهایی دارم. به خودم اجازه نمی دهم با دلیل و بهانه اش بگویم به خاطر او امتحانم را بد داده‌ام. همانطور که پارسال نگذاشتم این اتفاق بیفتد. با این که خیلی موفق نبوده ام در یادآوری نکردن ماجرا به خودم، نه امکانش هست و نه دلم میخواهد بروم مراسم های سالگردش.همین جا میشینم. در همین اتاق. و عزاداری میکنم. تنها، به روش خودم. تا «عمق» ِفاجعه فراموش شود و تنها «فاجعه» بماند. تا سال بعد که حتما من بهتر خواهم شد. حتی شاید بتوانم به جای تایپ کردن اسمش، درباره اش حرف بزنم؛ البته با کسی غیر از خودش.

P.s: X

P.S.S: این سایمن و گارفانکل انقدر که حرف دل آدم رو میزنند، آدم وحشت میکند.

 + He was my Brother

 +  Bridge over troubled water

 + Old friends, bookends

  
نویسنده : ترنج ; ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها :