Schrödinger's cat

یک آزمایش معروف در علم کوانتوم هست به اسم ِ گربه شرویدینگر.  قضیه اینه که یک جعبه ای هست توش گربه و گازسیانور (همون سم ِ قضیه)، یه چکش، یک حسگر پرتوزا و یک منبع پرتوزا هست.  به زبون ساده قضیه اینه که اگه پرتو آزاد شه میخوره به چکش، چکش میخوره به سیانور و سم میریزه و گربه میمیره. حالا این احتمالم هست که آزاد نشه و گربه نمیره. قبل از اینکه در جعبه رو باز کنیم,  50 درصد احتمال داره گربه زنده باشه 50 درصد هم احتمال داره که مرده. 

همه چیز از اونجا شروع شده بود که من در تب آی گربه وای گربه قرار گرفته بودم و در همون هنگام گربه ی دختر عمه ی دوست خواهرم 4 تا زائید،هفته ی پیش گفتن که گربه ها رو داریم میدیم برن اگه میخواین، اقدام کنین. بعد از مذاکره، حرف زدن، کولی بازی، مظلوم نمایی های بسیار و بد شانسی های پشت هم که پنج شنبه ی پیش اتفاق افتاد، پدر و مادر راضی شدن که گربه فقط در طبقه بالا و فقط در حدفاصل اتاق من و ایوون (که سر بستست) و خواهر رفت و آمد کنه. و شرط دیگه این بود که یک هفته ی اول به عنوان تست باشه که از پسش بر میایم یا نه. اول ها من و خواهر مثه آدمای یتیمی که اولین بچشونو داشتن بالا و پایین میپردیم و میگفتم "اونجا نره؟ چرا عطسه کرد؟ غذا چی؟ خاک فلان؟ و..." و به عبارتی فریک اوت شده بودیم و کار من شده بود سرچ کردن ِ "Kitten care" "why my kitten is sneezing? "my kitten sleeps in my bed!" "my kitten scratches alot' , ..... نخندید, باید بگم که چه سایت های خفنی هست که از راه رفتن تا فلان کردن گربه رو تحلیل کرده و نحوه حرف زدن باهاش و ..... رو یاد داده.

بعد از گرفتن اطلاعات کامل و حرف زدن با صاحب قبلی فهمیدیم که اون یه هفته چه مته ای به خشخاش گذاشته بودیم. و تازه پریروز به آرامش رسیدیم! در تمام طول هفته سوالی که نان استاپ بیان میشد این بود که "یعنی میمونه؟ یا نه؟" وقتی ملق میزد و خنگ بازی در میورد و نازت میکرد میشد جیگر ما و جواب این بود که معلومه میمونه و وقتی خاکشو پخش میکرد و میپرید رو تخت نصف شبی که باهاش بازی کنی یا موقع شونه کردن مو ازت بالا میرفت که موهاتو بگیره در حالی که چنگالاشو فرو میکرد تو پات و غیره و غیره جواب با لحن نگران کننده ای میشد "نمیدونم!!" 50,50 . چشم ها به آخر هفته بود چون اعتقاد داشتیم آخر هفته به طور معجزه آمیزی جواب رو به ما میده. و خب داد. در جعبه رو باز کردیم و گربه زنده بود و موندنی. گربه اسمش "گربه" است. به مثابه ی breakfast at Tiffany's . البته  در اصل هنوز اون اسمی که بگیم "خودشه" رو پیدا نکردیم.

معرفی میکنم: جیگر من، گربه 1 ماهه

P.s: همینجوری،  All is well

  
نویسنده : ترنج ; ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٩ آبان ۱۳٩۱
تگ ها :

Daddy's Girl

پدر داشت میرفت کیشیک، حاضر شده بود با کت و اینا. قبلش داشتیم تحلیل سیاسی میکردیم مثل هر شب سر شام. گفتم پدر بیا به طور دیپلماتیک دست بدیم. گفت باشه. بعد چند قدم دور شدیم از هم که طبیعی جلوه کنه. بعد به هم دست دادیم و تکون تکون دادیم و لبخند زدیم و سر تکون دادیم بعد به سمت مادر که رو مبل نشسته بود و مارو نگاه میکرد و میخندید، نگاه کردیم و تظاهر کردیم عکاسای خبرنگاری دارن چیک چیک عکس میگیرن و دیگه تکون ندادیم دستمونو تا تو عکسا دستامون تار نیفته. بعد خندیدیم و پدر محکم بغلم کرد انقد که دردم گرفت بعدم مثل همیشه لپمو گاز گرفت و جاشو بوس کرد . بعد خواست بره که دید گوشیش نیست. رفتیم پای تلفن بهش زنگ زدیم صداش نیومد. رفت رو پیغامگیر. پیغام گذاشت " آآآی گوشی کجااایی " منم بینش با ولوم جیغ میگفتم "سلااام سلاام".

بعد خیلی احساس کردم ناشکری کردم نسبت به همه چی. نمیدونم چجوری یهو ذهنم شده بود غرغرو و منفی بین. یعنی شرایط و دلیل بودا ولی دیگه نه تا اون حد. خلاصه که حس خوشبختی بیشتری بهم دست داد! بقیه ی حس منفی هم حدود 90 درصدش به خاطر مدرسه ست. شکنجه آور. سعی دارم این حسو در خودم کمتر کنم ولی سیستم آموزشی ماست به هر صورت!

گاد گیو می عه فایو! 

P.s: یکی از برنامه هایی که دنبال میکنم The X Factor US ـه. این اجرا رو خیلی دوست داشتم : Your Man - Willie Jones اصن اونجاهایی که صداشو بم میکنه..8)

P.S: میدونستید که مشاورین مدرسه هرچند ادعای روشن فکری کنن به هر صورت یه چیزن؟ (سعی دارم مودب باشم)، و میدونستید که وقتی میشنون میخواید برید هنر اول استقبال میکنن بعد سعی میکنن شما رو بترسونن و دلسرد کنن و از مباحث سنگینش بگن علی رغم این که شما درجریانید و کتاباشو دارید و اون میدونه اینو؟ و کلا چرت و پرت میگن؟ و کلا آدمای Un likable ای هستن؟

  
نویسنده : ترنج ; ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٤ آبان ۱۳٩۱
تگ ها :