A Fantasy just came true

دیروز . کیمیا اومد . رفتیم سوپری هله هوله و مخلفات شام خریدیم. مادر و پدر نبودن. جناب خواهر فقط خونه بود. تیریپ گرلز نایت . پاپ کرن درست کردیم، ویدیوی "مری پاپینز" دیدیم. من از شدت نوستالژی ِ کودکی داش گریم میگرفت. باهم لتس گُ فلای عه کایت خوندیم،فرندز دیدیم، فاکس دیدیم، Damian رو تشویق کردیم و وقتی برنده شد جیغ زدیم، نیمچه پنه درست کردیم (و بازم باید بگم که با وجود مخلفات میکروسکوپی بنده کاملا و به طور 100%ی از طعمش راضی بودم)، رفتیم ف بوک، هله هوله خوردیم، ظرف شستیم، چایی خوردیم، خندیدیم، چرت گفتیم، از شدت کمک خوابی از لحاظ روانی high شدیم، ادا دراوردیم، عکس گرفتیم از اکسپرشن های "های" گونَمون. ساعت 4و نیم صبح تصمیم گرفتیم بخوابیم. چراغ خوابو روشن کردیم تا 5 و نیم اینا آهنگ گوش کردیم.روی ساعت 9 صبح آلارم گذاشتیم با آهنگ ِ " Pocket full of sunshine". شیش وقتی که داشت آفتاب درمیومد و تقریبا داشت روشن میشد خوابیدیم.
میشه بمونه همینجوری؟ 
P.s: پنه مون: 
P.S: امروز با آلارم پا نشدیم :)) ساعت 10 و نیم پا شدیم و من الان از خستگی به سختی نفس میکشم :د
  
نویسنده : ترنج ; ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ تیر ۱۳٩۱
تگ ها :

Friends for real

دچار فرندز-Mania شدم! به این شکل که شروع کردم به دوباره دیدنش و فانتزی گذشته م رو زنده کرد مبنی بر این که چقدر هیجان انگیز خواهد بود اگه منم همچین زندگی ای داشته باشم. به این شکل که با یه سری دوستای واقعی هر روز یه جا جمع شیم و تعریف کنیم اون روز چیشد و با هم ناراحت شیم و با هم خوشحال باشیم و بعضی وقتا بریم رو اعصاب هم ولی در نهایت دوباره باهم باشیم. اسکیل ریز که شه یه زره تخیلی میزنه ولی خیلی هم ممکنه. بعد در ری اکشنم به مسائل ناخودآگاه خودمو یه کدوم از شخصیت ها میبینم! (این جا قضیه mania جدی میشه)

مثلا وقتی امروز برای چندمین بار صدای جناب بیلیت رزرو کن رو پشت تلفن نشنیدم ناخودآگاه خودمو "جویی" دیدم در حالی اول ابروهاش تو همه از دقت و بعدش خودشو میزنه به خریت و میگه آهااان. بعد در مقابل هر اتفاق خنده دار یک "چندلر" تو ذهنم ظاهر میشه و با همون لحن و همون فیس اکسپرشن یه چیزی میپرونه. هر کدوم از نقش ها هم به همین شکل در جای خودشون ظاهر میشن.

دو تا چیز بهش ایمان دارم یکی اینکه همیشه از این بدتر هم میشه، یکی دیگه هم این که فانتزیا کاملا میتونن به حقیقت بپیوندن اگه واقعا بخوای! 

P.S: از این جمله ی این آهنگ (Landslide) خیلی خوشم اومد :

Well, I've been afraid of changing

'Cause I've built my life around you


  
نویسنده : ترنج ; ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۱
تگ ها :

Untitled

وقتی کتاب رو یه سره میخونی، بعد تموم که شد میگی اینم از این. بعد مثلا میزاریش رو میز. بعد جلد کتاب میاد بالا . کلا کتاب یه حالت تاب دار و تپلی پیدا کرده. خیلی حس خوبی میده بهم. انگار که من یه کار مفید کردم! و اگه درسی باشه میگم عع اینو چقد خوب خوندم!  

P.s: .

P.S: به همون اندازه که از دونستن آیندم میترسم بعضی وقتا به همون حجم ولی در جهت مثبت میخوام بدونم!

P.s.s: آیا خواننده ی Indie خوان میشناسید؟ هم اکنون با من در میون بزارید. نامبرده از فقر آهنگ جدید زجر میبرد.

  
نویسنده : ترنج ; ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
تگ ها :

coincidence or what?

چقد معموله که دوست و هم اتاقی مامانت در دوران لیسانس در تبریز، دوست و هم اتاقی مامان ِ دوست ِصمیمیت در فوق لیسانس در تهران در بیان؟ که این فرد الان تو آمریکا زندگی میکنه!
و من و کیمیا بعد 6 سال دوستی مامانامون بفهمن اینو؟ و ما امشب همه همو دیدیم :د 

یه زمانی از پایین بودن سطح هیجان زندگیم مینالیدم، در حال حاضر دارم میبینم با توجه به اتفاقات اطراف همچین زندگی کم هیجانی هم ندارم. کلا راضی. من به همین مقدار هیجان ها راضیم.

  
نویسنده : ترنج ; ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ تیر ۱۳٩۱
تگ ها :

Mess

مادرمو کامل درک میکردم و میکنم. چون شبیهشم. در جایی قرار گرفتم که با تمام وجود میدونم چرا این حرفو میزنه و لحظه ی بعد عصبانی ام چون برگشتم تو کفشای یه دختر 16 ساله که منطقو چیز دیگه ای میبینه. من کوتاه میام ولی درونم توفان میشه.

وقتی ناراحتم تا این حد چیزی که از شدت عصبانیت روانیم میکنه شنیدن صدای خندست. احساس Left Behind بودن میکنم. از بچگی اینطوری بودم. بعد جالبیش اینه که به رو کسی نمیارم چمه و انتظار دارم اونا خودشون بفهمن. و از اینکه نمیفهمن عصبانی میشم. 

من از گذشته رفتن متنفرم. به قول مردم تا حالا چیز بزرگی نبوده که بخوام تغییرش بدم. ولی دلم میخواد دوباره با خواهرم آهنگ ِ  I want it that way گوش بدم و ادای کلیپشو در بیارم و حالی که اسلوموشن راه میرم رو کلفت بودن ِ گردن ِ کوین تاکید کنم و اون بخنده و بعد ادای AJ رو تو کلیپ Show me the meaning of being lonely در بیارم وقتی از اتوبوس پیاده میشه و دغدغم این باشه که چجوری شبیه تر ازشون تقلید کنم.

  
نویسنده : ترنج ; ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ تیر ۱۳٩۱
تگ ها :

پریوسلی آن سامر

خب، کارنامه هم دیروز پیش گرفتم، خیالم راحت شد، البته باید یه ناهار ِ دیگه هم کیمیا رو مهمون کنم :)) (به دلیل نیفتادن در درس)

چند روز پیش صبح کاری که یک سال بود میخواستم بکنم در رابطه با کامپیوتر انجام دادم، یعنی تغییر حجم درایو C ِ عزیز که نمیزاشت من عین آدم یه فتوشاپ وا کنم؛ البته در نهایت حجم همه ی درایو هارو مجبور شدم تغییر بدم؛ و این ÷روسه1 3 ساعت طول کشید! دقیقا سه ساعت! بعد باید ویندوز عوض میکردم کاری که به جرئت میتونم بگم توش تبحر ÷یدا کردم از شدت تکرار! چشم بسته یه جورایی! 

واقعا سوژه ی خاصی نیست فعلا! در همین لحظه کوه کتاب ها و ÷لی ک÷ی ها در ÷شت سرم و اطراف اتاق خودنمایی میکنن تا برم مرتبشون کنم! که یکی از سخت ترین کاراست واقعا! روی میز اتاقم هم "تل" ِ کتابهای غیر درسین که بین همشون یه علامته و میگن : "هووی بیا بخون تموم کن دیگه! دهه!" چند دقیقه ÷یش هم مادرجان با یک ظرف بزرگ حاوی گیلاس روانه ی حال شد. کلا چیزای زیادی دارن خودنمایی میکنن. بهتره منم برم زودتر.

 

1. با تغییر ویندوز جای پ و ژ و همچنین همه ی چیزهایی که با شیفت حضور ÷یدا میکنن، جاشون عوض شده و من هنوز به قبلی عادت دارم، اول سعی کردم "پ" ها رو درست بنویسم در اوایل ÷ست دیدم در خودم نمیبینم با زدن هر ÷ برگردم و "پ"ـش کنم! :گشادی

P.S : به یادت هستم :لبخند واقعی

P.s : -بریم کافه چی ÷استا بخوریم! +کافه چی؟ -نمیدونم حالا هرچیزی! (گوشه ای از مکالمات من و کیمیا در هنگام ریختن برنامه های مفرّح و تفریحات سالم) 

P.S.s : البته ما که جایی نمیریم فعلا، ولی حس مشابهه : Summer Holiday 


  
نویسنده : ترنج ; ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ۱۳٩۱
تگ ها :

به همین کوری

من آدمیم که فک میکردم وقتی حرف میزنم خیلی خیلی به ذهنیت طرف مقابل فک میکنم، امروز فهمیدم که زکی! تا حالا در حق بعضیا خیلی زیاد بی مبالات بودم. درواقع:

*".I've been a fool and i've been blind"

همون شخصیتیم در واقع که تو فیلما بهش فوحش میدم و میگم، عجب دختر خنگیه!

 احمق!

ای آدمایی که منو میشناسید، منو حلال کنید خلاصه! چه الان چه تو آینده!

P.s: خوش گذشت - کاخ سعدآباد

P.S: چیزهایی که حتی اینجا هم نمیتونم بگم!-فکنم سیکل معیوبه.دقت کنید.اگه در حق کسی کاری میکنید که خوشایند نیست، آیا خودتون تو موقعیت اون فرد قرار ندارید یا نداشتید؟

*P.Ss:Shake it out - Florance & The Machine

  
نویسنده : ترنج ; ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٥ تیر ۱۳٩۱
تگ ها :