ـ؟

چند روزه دارم به این فک میکنم کدوم بدبخت ترن،

اون خانواده های سنتی ، خانواده ی های مدرن آینده یا مایی که داریم جامپ میکنیم و به قولی پامون تو سنتیه سرمون تو مدرنیته!

  
نویسنده : ترنج ; ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠
تگ ها :

ـ

این که یه چیزی که باهاش سرکردی تموم شه. اون حس ِبعدش.

مثه وقتی که رامونایی که بچه بودم عاشقش بودم تموم شد ، خوندن جلدای قطور آنشرلی رو تموم کردم و به صفحه ی آخرش رسیدم  ، بعد از دیدن آخرین قسمت فرندز و مثه وقتی که وبلاگ مورد علاقم نویسندش گفت دیگه نمیخوام بنویسم .

این حس تئمیم پیدا میکنه به چیز مسخره ای مثل پاک شدن ناگهانی کل book mark هام تو این گوگل کروم ِ از خدا بی خبر که اشکمو دراورد (به عمق فاجعه پی ببرید) ، تا چیزای بزرگتری که امیدوارم as late as possible تجربه‌شون کنم!

 

 یه خلاء.

P.S : فور ده لاو آو گاد ! :|

P.sS: خیلی وقتا ، خـــیلی وقتا به این فک میکنم  که آیا من که به فلانی فک میکنم اونم به من فک میکنه؟ در این حد که یادش باشه وجود داشتم هم کافیه! این یه نفر میتونه بهترین دوست 5 سالگیم باشه که اعتقاد دارم آب شده تو زمین یا اون یکی که تو عکس ِ دسته جمعی کنارم ایستاده و تنها چیزی که یادمه اینه که میدونم اسمش ارشیا بود و ازش بدم میومد و....!

  
نویسنده : ترنج ; ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ آبان ۱۳٩٠
تگ ها :

happiness, hit her like a train on a track

شیرینی زننده ی آب نبات با طمع تمشک تو دهنم. خوشگلیش آدمو وسوسه میکنه بعدم که میخوریش آدمو تنبیه میکنه.

And I never wanted anything from you
Except everything you had
and what was left after that too.

( Florence And The Machine )

  
نویسنده : ترنج ; ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ آبان ۱۳٩٠
تگ ها :

ـ

این که بزرگ شم دانشگاه مورد علاقم و رشته ی مورد علاقم قبول شم ، خوشحال باشم، دوستای جدید ، بعدم که از جلو اون مغاره هه رد شم بگم آره من اینجا خرید میکردم دبیرستان بودم ، همه سالم باشن، هیچ وقت افسوس نخورم به تصمیمایی گرفته بودمو میگیرم.

ایده آل منه این تو آینده :}

  
نویسنده : ترنج ; ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ آبان ۱۳٩٠
تگ ها :

ـ

امتحان نمیخوام دیگه :(((

امتحان دونم پر شده!! حتی سر ریز!! :((

  
نویسنده : ترنج ; ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ آبان ۱۳٩٠
تگ ها :

آه

بنده کسی ام(یه قابلیت دیگه) که تو امتحان فیزیک از 2.5 نمره غلطم , حداقل 1.5 نمرش محاسباتی و جابه جا نوشتن بود و تو امتحان آمار یه سوال باقالی با بارم "3نمره" رو جا انداختم!
من الان داغ دیدم! انسان های شاد بهم نزدیک نشن!
از این به بعد من ورقمو علاوه بر 100 باری که همیشه چک میکردم , 20003000400^3 بار دیگه هم چک خواهم کرد!
--
:- حس بادکنک خالی شده

  
نویسنده : ترنج ; ساعت ٩:٥٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ آبان ۱۳٩٠
تگ ها :