مای پور معده

چیزایی که من امروز خوردم : صبونه-چایی-چیپس-شیرکاکائو-آب نبات-گلابی-غذا-چایی . ناهارم نخوردم.... :-؟ دیروز ساعت 5 عصر ناهار خوردم....شام نخوردم..ساعت 11 کاپوچینو (از این آماده ها مسلما) خوردم ، خوشمزه بود ولی نیم ساعت بعدش حالم بد شد چون با معده خالی خورده بودم...رژیم غذایی من شگفت انگیزه واقعا! احتیاج دارم یکم چیزای سالم رو در وعده های منظم بخورم!

از وقتی از مسافرت برگشتیم کلی لاغر شدم! تو خیابون یه دستم به شلوارمه تقریبا :))

فردا زنگ میزارم و زود پا میشم و آت و آشغال نمیخورم (اسمایلی ِ دست های مشت شده در هوا و یک آهنگ قهرمانی،یه اسپات لایت که رومه و شنلم که در هوا تکون میخوره)

  
نویسنده : ترنج ; ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ شهریور ۱۳٩٠
تگ ها :

یه روز خوب

آدم خوبه هر از چند گاه با دوستش بره بیرون انقد حرف بزنه که گلوش درد بگیره و تو کافه لیوان ِ آب پرتقالی که قد کله خودشه رو یه سر بخوره و جلا بگیره و بعد ادامه بده به حرف زدن و حرف زدن و بعد انقد خسته بشه که با راننده تاکسی ِ بد اخلاقی که 100 تومن اضافه تر میگیره چونه نزنه و یه هزاری بده دستش و دلش به حال سیصد تومن پول خوردی که داشت بسوزه و بره سر خیابون و به خاطر اینکه پشت تاکسی دو تا مرد ِ huge نشستن سوار نشه و طبق معمول این خیابون بلند و دوست داشتنی و پر خاطره رو تا کوچه ش را بره در حالی که بیشتر به خزیدن شبیهه!

  
نویسنده : ترنج ; ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩٠
تگ ها :

 

آقا من باز رفتم دندون پزشکی :د دیگه آدم بعد اینکه 2 سال ارتودنسی بوده همین میشه دیگه مشکلات عقب میفته! 
خلاصه اینکه من دهنم بااز شیش تا چیز توش لحظه ی حساس بعد لُپم خارید....یعنی چشمتون روز بد نبینه ، نصیبتون نشه ، حالا دکتره ام دو دستی با وسیله مسیله داشت کار میکرد من داشتم محاسبه میکردم که چجوری دستمو از بین دستش به لپم برسونم در این بین یه میلی متر تکون خوردم گفت تکون نخور اینجا خیلی حساسه...آقا من یه ربع در حالی که لپم میییخارید سر کردم! اصن یه شکنجه ای بود... بــد..وحشتناک

جهنم من میتونه رو صندلی دندون پزشکی باشه در حالی که با وسایل دل جیز کن و قیژ قیژی یه دکتری رو دندونام کار می کنه بعد یه عطسه ای گیر کنه و نیاد بیرون و همون وسط بمونه و لپم بخاره و نتونم تکون بخورم و هوا شرجی و گرررم باشه و من شلوار جین ِ سورمه ایم که قطرش 6 میلیمتره پام باشه! و جلوم یه تلویزیون باشه که داره اخبار 20 و 30 پخش میکنه!

خدا ببین دارم راهنماییت میکنم بعدا شاااید به دردت خورد 8-> 

p.S: این ماه انقد تو اتاق انتظار و پرواز تاخیری و اتاق انتظار و باز هم اتاق انتظار :د بودم کلی رکورد doodle jump زدم :د

  
نویسنده : ترنج ; ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ شهریور ۱۳٩٠

خانه سالمندان

خانواده ای که ازش خونه خریدیم یه ماه پیش بهمون 2 تا مرغ عشق داد که 7-8 سالشونه!! خیلی مظلومن! شبیه پیرمرد پیر زنایی ان که میرن پارک قدم میزنن با عصا و موهای سفید ِ سفید و کنار هم رو یه نیمکت میشینن و به حوض (!) ِ خالی یا پر از آب ِ تو پارک ذل(املا؟) میزنن!

قفسشون عین خونه سالمندان میمونه؛ کنارشم گل و بوتست آخه.

  
نویسنده : ترنج ; ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩٠
تگ ها : قفس

فکر مکرها

میخوام یه جا بنویسم که بعدا ازش در رفتم یا پیچوندم مدرکی داشته باشم که به خودم بگم خاک تو سرت!
فردا "اول" اتاق مرتب میکنم که یکی دو ساعت طول میکشه بعد کیف پارسال ِ خفن و با مراممو میشورم بعد باید همت ِ فراوان به خرج بدم و برم کتاب درسی بگیرم،میگن 20ام قرار بود بیاد،میام خونه به ک میگم که جون ِ مادرت بیا بریم بیرون،اگه درست شد میریم بیرون اگه نه میام و با خودم عین بچه آدم تصمیم میگیرم که این کار ِ نصف کاره رو میخوام تموم کنم یا نه!(همون پروژه ی فرهنگی-هنری که قبلا بهش اشاره شد)
خودمو مجبور میکنم که بکنم! این همه سرش انرژی گذاشتم!
نمی دونم چرا یهو اون آهنگ تو سکانس آخره مری پاپینز اومد تو ذهنم! خیلی وقتا میاد میفته تو زبونم و ذهنم .این فیلمو وقتی 5-6 سالم بود دیدم جز اولین فیلم هایی بود که خریدیم،ویدئوشو! حساب اینکه چند بار این فیلمو دیدم تو دوران بچگیم از دستم در رفته! 
Let's go fly a kite
Up to the highest height!
Let's go fly a kite and send it soaring
Up through the atmosphere
Up where the air is clear
Oh, let's go fly a kite!
خوشحال کننده ترین فیلمی بود که دیده بودم، به خصوص سکانس آخرش.بهش حسودی میکردم فک کنم! الان که فک میکنم واسه همین بوده که هنوز این تیکه از آهنگش تو ذهنم مونده!
p.s: یادم که اومد رفتم لیریکسشو دیدم فهمیدم که به جای highest height میگفتم high sky و به جای soaring میگفتم going و بعد از up where هیچ کلمه ای تو ذهنم نبود فقط آهنگش بود :د خوبه آدم بعد ِ حدود 10 سال بره بفهمه آهنگی که هر از چندگاه میفته تو مخش در اصل چیه :د :)
  
نویسنده : ترنج ; ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩٠

Obsession

دارم رو خودم کار میکنم!

اینکه من فلان حرفو میزنم بعد تا 3 ساعت ذهنم درگیره که چرا؟کارم درست بود؟ یه حرف خیلی خیلی ساده ها!

یا یه پست! حالا جدا از خودم فک میکنم فلانی چی فک میکنه بقیه چی فک میکنن؟ بهتر نیست عوضش کنم؟پاکش کنم؟بد نیست؟خز(!) نیست اینکار؟

روانمو به باد میده این فکرا! خیلی بدجور! تا حدی که بعضی وقتا خوابم نمیبره! میدونم عادی نیست! واسه همین میگم دارم رو خودم کار میکنم! رو خودم کار میکنم که نگم بقیه چی فک میکنن ، بگم من اینم بقیه به درک! 

بدم میاد تقلید از نثر یکی دیگه چون اون وب نویس خفنیه! البته هیچ وقت اینکارو نکردم ولی بعضی وقتا که بعضی تقلیدکننده (!) ها رو میبینم وسوسه میشم.

من همینم که هستم! وقتی عصبانی میشم پستی میدم ، استتوسی میزنم که ازش پشیمون میشم! معمولا از حرفایی که میگم حضوری پشیمون نمیشم چون کنترلم رو اونا 100 برابر بیشتره.

من خوشحالم که یه "ژانر" نیستم! هنوز حداقل!

P.S:میخوام هفته ی بعد واسه تولدم که تو ماه رمضون افتاد دعوت کنم دوستامو! اگه گشادی اجازه بده!

P.SS : کاش میشد به زندگی گفت ببین من از این وضعیت راضیَم! میخوام همینجوری بمونه! قربون دستت!

P.SSS: فردا ظهر میریم مسافرت! نشانه ها میگن قراره خوش بگذره! حیف بابام نمیتونه بیاد!:( امیدوارم سقوط نکنیم و نشانه ها درست بگن :د

  
نویسنده : ترنج ; ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩٠
تگ ها : obsession

بعضی آهنگا

بعضی آهنگا رو گوش میدی با کلامم نه ها بی کلام انقد عمیقه که آدم با گوش دادنش عین این که کتاب میخونی یه صحنه , یه داستان میاد تو ذهنت!

تو رو میگیره تو دستت ، قلبتو ، آدم با آهنگ بالا و پایین میره!

چقد یکی میتونه هنرمند باشه..

  
نویسنده : ترنج ; ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩٠
تگ ها : آهنگ

پیچش

بعد از اندکی درگیری و گرد و خاک ، امتحان ِ امروز خیلی تمیز پیچونده شد.

به خودم تبریک میگم! الان احساس میکنم نیمی از روانم در آرامش فرو رفت! 

دیروز به دلایلی حالم بد بود ولی احتیاج به روان ِ سالم داشتم که درس بخونم (نمیدونستم میتونه بپیچه امتحان) . در این جور مواقع سعی میکنم با یکی حرف بزنم. یه سری از دوستام هستن اصن خاصیتشونه حرف عادیم باهاشون بزنی قاه قاه میخندی.

جا داره از دوست و اپلیکیشن ِ Doodle تشکر کنم که باعث شد مودم تغییر کنه و یَه یَه بخندم.

جزئیات در ادامه مطلب :-"

P.S : در اثر رسیدن به تناقض میخوام اسم بلاگو عوض کنم! :-"

P.SS: چهارشنبه دوباره میریم مسافرت :-"

ادامه مطلب   
نویسنده : ترنج ; ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩٠
تگ ها : doodle ، امتحان

ــ.

بعضیا هستن که بیان جفت پا رو نروت بپرن!

کاری ام از من بر نمیاد متسفانه. به دو دلیل :

1- من بلد نیستم افرادو بکنم تو گِل.

2-از پشت اینترنت و در دنیای مجازی کار زیادی ازت بر نمیاد.

  
نویسنده : ترنج ; ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ شهریور ۱۳٩٠
تگ ها :

بازگشت

جا داره از این تریبون اعلام کنم که اگه برادر یا خواهرتون میخواد یه دوربین خفن بگیره به حرفش بسنده نکنین که بهت میدم و فلان , شاید بهتون بده و اینا ولی اینو که عکسایی که گرفتین به دستتون برسه باید عین ادارات ِ دولتی ایران حالا حالا ها بهش مراجعه کنین و با اخلاق سگی و طلبکارانشون که برو بمیر الان کار دارم(که ناشی از مالکیت ِ دوربین هست) نیز سر کنین !

جا داره بگم تــف!

P.S:اونا حق دارن! دوربین چیزی مثه مسواک میمونه طبق تجربه ای که من داشتم :-"

P.SS: امروز فاینلی اومدیم خونه!در این چند روز انقد بچه ی فامیل ِ نازو و گوگول دیدیم که بچه دونمون پر شد.

P.SsS : الان من 3 تا پروژه ی اقتصادی دارم : 1-عینک طبی 2-لپتاپ ِ سبک 3-دوربین ِ SLR که به تازگی به جمعمون اضافه شده! یک پروژه ی روانی و رو اعصاب هم هست به اسم امتحان ِ فیزیک ِ جبرانی در 2 روز ِ آینده با این که بنده نیفتادم و به خاطر 14 صدم اختلاف که جا داره بگم تف تو واحد آموزش.یک پروژه ی فرهنگی-هنری هم هست که جا داره کلمو بکوبم به مانیتور به خاطر تلاش های روز افزونم!

  
نویسنده : ترنج ; ساعت ۳:۳۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ شهریور ۱۳٩٠
تگ ها : دوربین ، روزمره ، شخصی

من ِ مظلوم من ِ تنها

تو دندون پزشکیم , همراهم نداشتم , دهنم چهارطاق واز داره با خشن ترین وسایل دندون پزشکی کار میکنه شیش تا چیزم تو دهنمه بعد اینجوری میکنه دکتره : فلانی ارتودنسی کرد..هوم..الان راضی ای از دندونات؟ من :آآآ آآآ + تایید با پلک زدن آخه مـَـرد :د یه نگا به من بنداز! :د 

P.S : عنوان برمیگرده به من ِ مظلوم که تنها به دندون پزشکی رفتم و کلی کارای درد آور رو دندونام انجام شد و تنها بازگشتم :-<

P.SS : جای پ و ژ و ویرگول (،) هر از چندگاه خودسرانه رو کیبورد تغییر میکنن! :-w بسی رو نروه!

  
نویسنده : ترنج ; ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ شهریور ۱۳٩٠
تگ ها : دندون پزشکی

فیلم

بعضی وقتا احساس میکنی یه آهنگی آهنگ ِ متن ِ زندگیته! یا آهنگ ِ متن ِ اون سکانس از زندگیت! انگار داره از استریو پخش میشه و تو روی سنی و یه سری دارن تماشات میکنن :)

  
نویسنده : ترنج ; ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۸ شهریور ۱۳٩٠
تگ ها : فیلم زندگی

حس خوب

هوای عالی!

تو ماشین،پنجره ها پایین ، هوای "عالی" میخوره به صورتت، آهنگ ـم گوش میدی و به آسمون نگاه میکنی.

زندگی حس میشه اینجا!

آدم دوست داره این هوا رو یجوری سیو کنه! مثلا تو شیشه بریزه و هر از چندگاه عین عطر یه پیس بزنه جلوش و توش یه نفس عمیق بکشه!

  
نویسنده : ترنج ; ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ شهریور ۱۳٩٠
تگ ها : هوای خوب ، روزانه

درگیری-1

تو چت

شورو میکنی به نوشتن بعد همون لحظه 

...X is typing

بعد تو دیگه نمینویسی بعد اونم همینکارو میکنه بعد سکوت میشه

عین اینکه دو نفر با هم شورو به حرف زدن میکنن بعد با هم میگن "تو بگو" "نه اول تو بگو"

یا دو نفر که تو راهرو شاخ به شاخ میشن! میری راست اونم میره راست میری چپ اون میره چپ:د

لحظه ی مضحکیه! :د

P.S : میخوام از این به بعد عنوان هارو دسته بندی کنم! :د

P.SS : جا داره بخندم :))) به دلایلی نا مربوط به پست!

  
نویسنده : ترنج ; ساعت ۱:٢٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ شهریور ۱۳٩٠
تگ ها : چت ، خود درگیری

:)

  
نویسنده : ترنج ; ساعت ۳:٥۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ شهریور ۱۳٩٠
تگ ها : happiness

ـــ.

همیشه فک میکنم اون فصلی از زندگی که آرزوشو دارم و فک میکنم به "عادی" شباهت داره کی میاد.

فک میکنم داره میاد ولی یهو بــم.نع.

پ.ن: در مجموع دوسش دارم! :) زندگی و همه ی آدمای توشو! :) 

  
نویسنده : ترنج ; ساعت ٢:٠٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٦ شهریور ۱۳٩٠
تگ ها :

کارای مفید :-"

من دارم هزار تا چیزو با هم یاد میگیرم! کل ِ تابستون علافی کردم حالا که داره تموم میشه به فکر کلی کار مفید افتادم! یعنی قبلام به فکر بودما! ولی اراده نبود :د در حال حاضر دارم دانش ِ فتوشاپ را بیشتر و طراحی وب شروع میکنم! :د این پستو دارم با html میدم جهت تمرین :د

Wish Me Luck :D

P.S : دوست دارم با قالب جدیدم ازدواج کنم!!! راست کارمه!! خیلی دوسش دارم قلب

  
نویسنده : ترنج ; ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠
تگ ها :

احوالات ِتابستان

لعنت بهت یعنی 450 مگ از 700 مگ دانلود شد بعد یهو واس خودش مُرد! عوضی! : ( (
--
H&M  :x یعنی عاشق این مارک شدم من :د
--
به سلامتی ِ فروشگاهی که تو حراجه 50٪ش ام نمیتونیم چیزی بخریم! :)) {U.C.B} والا چیزی که 190 تومن بوده من الان با 190 ِ تقسیم بر دو هم نمیتونم بخرم! :-" آخه چرا با من این کارو میکنی؟ :-j کمربند 75 تومن؟؟ :o شرمنده ! :د
--
پارسال که خواستم مانتو مدرسه بگیرم خانومه گفت سایز پارسالت چند بود گفتم 34 بعد گفت یه 36 بده بهش! منم بهت زده و ناگفته نماند که اون مانتو تنگ و کوتاه و .. شد چون در غیر این صورت نقش مانتو های دهه ی 60 ِ ایرانو داشت!
 امسالم همینو پرسید گفتم 36 گفت یه 34 بده بهش :د من اینجوری بودم که بیا بغلم :د

 

نزدیک شدنه سال ِ تحصیلی ترسناکه! چن روز پیش فشار ِ شرکت تو یه مسابقه ای + پروژه+کارگاه + درس دچار حمله ی عصبیم کرد! :د 

  
نویسنده : ترنج ; ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ شهریور ۱۳٩٠
تگ ها : تابستان