مملکته داریم؟!

زدن یه سایت دانش آموزیو فلتر کردن! (سمپادیا.کام) مملکته داریم؟

سعادت آباد برف میاد یکم پایین ترش نه ؛ مملکته داریم؟

شایعه شده کتاب فروشی ِ نشر ثالثو میخوان بکنن بانک چون صاحابش پول نداره؛3-4 سال پیش هم شهر کتاب مرکزی به اون ابهت رو شهرداری کرد مرکز آی تی شون که ایشالا بریزه رو سرشون؛ هر چی کتاب فروشی ِ خفنه میبندن بعد میگن میانگین مطالعه کمه.

مملکته داریم؟

نه من میخوام بدونم!

جدا.

دیشب یک خواب دیدم که باید بهش نوبل ِ مضحکی بدن!! چه وضعیه آخه؟

نصف امتحانا مونده.م..مدرسه...اصن این زندگیه ما داریم؟ :|

توی پست پیچیدگی ها! گفته بودم فلشم پکیده باید یکی دیگه بخرم. تاریخش مال مهره چند روز پیش-بعد ِ 4ماه- فلش ِ جدید خریدم. اچ پیه دوسش دارم.یعنی سرعتم منو کشته کلن! :دی

  
نویسنده : ترنج ; ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ دی ۱۳۸٩

سوژه لِس

همین زندگیه که میگذره..

نظری فعلا ندارم.

آدم روزای امتحانا به زندگی توجهش کم میشه.(اینجا زندگی=سوژه واسه ور زدن)

یه قشری از مردم آدم هرچی میبینه نمیتونه کشفش کنه.اصن همینجور یهویی متعجبت میکنن! بعد دوباره میزنن...اصن آخر سر نمیدونی طرفو میشناسی یا نه!

هی گره های ریز ریز وا میشن و شخصیت طرف معلوم میشه.

نکته ی اخلاقی این هفته :

هیچ وقت چغلی چیزیو به مامانت نکن که ممکنه خودت هم روزی دچارش شی چون همون لحظه بر علیهت استفاده میشه و در آینده عین خر میمونی تو گل.

توضیح عنوان ِ پست : نوعی کلمه ی اختراعی.لطفا با منبع ازش استفاده کنین:ی

سوژه لس تشکیل شده از سوژه+لس

سوژه که صفته و لس هم پسوند به معنای کمبود و نبوده

درواقع سوژه لس = soojeless

وقتی از کلاس زبان بزنی که بشینی زبان فارسی بخونی همین میشه :|

  
نویسنده : ترنج ; ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ دی ۱۳۸٩

توطئه ی ناکام

مامانم رفته کارنامه بگیره این پیش اومده :
خانم س: خانم فلانی زهرا جان ریاضی شو
-مامانم:آره آره میدونم نمرشو خودش گفت گند زده بود!(با چهره ی  پوزخند )
-خانم س : میدونید؟!! ا..ا.. آهان خب..عربیشم..
-مامانم:آره اونم میدونم! زهرا همیشه یکی از امتحان عربیاشو هرسال خراب میکنه!(با حالت  خنده )
-خانم س:{با حالت  متعجب ) راستی دفتر برنامه ریزیشو هم تحویل نداده! (پاورقی:چون غایب بودم و همچنین آی هِیت خانم ِس) ، بهش بگین این 5 روز قبل از شروع امتحانا خوب کار کنه!شما بهش بگین!(عجب روووییی داره!!)
-مامانم:(با خنده) بابا خانم س نگران نباشین! خودش میخونه! بابا من خودم مشاور دبیرستان بودم بچه ها خودشون درس میخونن!لازم نیس این کارا!(و خنده)
قیافه ها:
مامانم: خنده
خانم س: متعجب
یکی از والدینی که اونجا شاهد بود: متعجب

آی لاو مای مام! پوزخند

پاورقی:عنوان مطلب به خانم ِ س برمیگرده!:دی

  
نویسنده : ترنج ; ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ دی ۱۳۸٩